زلال حکمت
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
چت باکس


...ای آقای من! اعتماد و تکیه و امید و توکل من بر توست؛ دستاویزم رحمت توست؛و به آستان تو بار طلب اندازم و از جود تو حاجت خود را جویم...و به توانگری تو جبران نداریم کنم و در زیر سایه ی عفو تو به پا ایستم و به جود و کرم تو دیده بگشایم و به نیکی تو چشم دوزم...

..............................................

بخشی از دعای ابو حمزه ی ثمالی

 


[ شنبه 25 آذر 1391 ] [ 21:43 ] [ محمدحسین تقوایی ]

ای مایه ی رشک کوه و دریا ، زینب

ای آینه ی ام ابیها ، زینب

از دل به دمشق عشق تو پل زده ایم

هر لحظه ، به اسم اعظم " یا زینب "

..........................................

سروده ی : محمد حسین تقوایی

 


[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 21:49 ] [ محمدحسین تقوایی ]

حضرت یوسف (ع) از دیدگاه قرآن:

حضرت یوسف از پیامبران بزرگ الهی و تنها پیامبری است که در یک سوره مستقل در قرآن به بیان سیره ی وی پرداخته شده است.قرآن یوسف پیامبر را از بندگان (مخلص) خدا معرفی می کند(ر.ک :سوره ی یوسف آیه 24) و به شهادت قرآن شیطان را هرگز یارای اغواء بندگان مخلص خدا نیست (ر.ک: حجر آیات 39 و 40) و بدین سبب یوسف(ع) به مقام " اجتباء " (برگزیده شدن از سوی خدا) رسید؛ و خدا علم تاویل احادیث را به او آموخت و نعمتش را بر وی تمام کرد و او را به اجداد صالحینش ملحق ساخت(ر.ک: یوسف آیه 6) یوسف پیامبر، بزرگوارانه از گناه در گذشت و به خواسته های نفس اماره پشت پا زد (ر.ک: یوسف آیات 23؛24 و 53) وی شجاعانه زندان را بر گناه ترجیح داد(ر.ک: یوسف آیه 33) و نیز در زندان به ترویج یکتاپرستی و هدایت انسان ها پرداخت(ر.ک: یوسف آیه 39) به شهادت قرآن، یوسف پیامبر به خاطر شایستگی هایش به دربار فرمانروای مصر تقرب یافت و به صدارت و وزارت آن دیار رسید(ر.ک: یوسف آیات 54 و 75) . حضرت یوسف(ع) همچون دیگر اولیاء الهی، مظهر رحمت خداست و در ملاقات سوم با برادرانش؛ آنگاه که آنها یوسف را شناختند و عذرخواهی کردند ، وی با تواضع و گذشتی که شایسته ی پیامبران الهی است از آنها در گذشت (ر.ک: یوسف آیات 91 و 92)

..............................

برخورد یوسف (ع) با پدر و مادرش قرآن:

(فلما دخلوا علیه آوی الیه ابویه و قال ادخلوا مصر ان شاء الله آمنین* و رفع ابویه علی العرش و خرو له سجدا...و هنگامی که بر یوسف وارد شدند، او پدر و مادرش را "در آغوش گرفت" و نزدیک خود جای داد و گفت: همگی در مصر وارد شوید که انشاالله در امنیت خواهید بود* و پدر و مادرش را بر تخت نشاند و همگی برای او سجده کردند...یوسف آیات 99 و 100) دو آیه فوق بیانگر شیرین ترین لحظات داستان یوسف پیامبر است؛ آنگاه که خانواده ی او پس از سال ها فراق برای دیدار او به مصر آمدند. آیات با بیانی کاملا صریح و شفاف احترام فوق العاده ی یوسف به پدر و مادرش را بیان می دارد:

1)    علامه طباطبایی در ذیل آیات فوق می نویسد: " مفسرین در تفسیر جمله ی  (آوی الیه ابویه) گفته اند: پدر و مادرش را در آغوش کشید و این که فرمود (فلما دخلوا علی یوسف) ظاهر در این است که یوسف به منظور استقبال از ایشان از مصر بیرون آمده و در خارج از مصر ایشان را در آغوش گرفته بود و آنگاه به منظور احترام و رعایت ادب گفته است : داخل مصر شوید..." (ر.ک: تفسیر المیزان ج 11 ص 336)

2)    تفسیر نمونه از جمله (دخلوا علی یوسف) که مربوط به بیرون از دروازه ی مصر است، استفاده کرده که یوسف (ع) دستور داده بود در آنجا خیمه ای برپا کنند و از پدر و مادر وبرادران پذیرایی مقدماتی به عمل آورده است.(ر.ک: تفسیر نمونه ج 10 ص 79)

3)    علامه طباطبایی در المیزان، بیان جمله (ان شاء الله آمنین ) را رعایت ادبی بی سابقه و بدیع از یوسف می داند چرا که (...هم به پدر و مادرش امنیت داده و هم رعایت سنت و روش پادشاهان را که حکم صادر می کنند نموده و هم این حکم را مقید به مشیت خدای سبحان کرده ... ظاهر سیاق می رساند که خاندان یعقوب (ع) بدون داشتن جواز از ناحیه ی پادشاه نمی توانستند وارد مصر شوند و به همین جهت بوده که یوسف در ابتدای امر به ایشان امنیت داد) (ر.ک: المیزان ج 11 ص 336)

4)    عبارت (و رفع ابویه علی العرش) نیز اوج احترام و ادب یوسف را به پدر و مادرش می رساند، علامه طباطبایی در این خصوص می نویسد:

"... و این که فرمود: (و رفع ابویه علی العرش) معنایش این است که یوسف پدر و مادرش را بالای تخت سلطنتی برد که خود بر آن تکیه می زد" (ر.ک: المیزان ج 11 ص337)

5)    مگر نه این که در آیات قرآن احترام به پدر و مادر از چنان اهمیتی برخوردار است که در ردیف اطاعت از خدا ذکر شده است؟ (ر.ک: اسری آیه 23 و بقره آیه 83)مگر نه این که یوسف؛پیامبر و هادی و مربی بشریت است؟ و مگر نه این که خداوند کوتاهی های پیامبران را که در حوزه ی تربیت و هدایت موثرند، در قرآن بیان و نقد فرموده است؟ (ر.ک: بقره 36 و اعراف آیات 20 تا 24 و صافات آیات 139 تا 144 و....) آیا می توان پذیرفت که یوسف پیامبر با آن همه عظمت مقام، چنین خطایی را مرتکب شود و قرآن متذکر آن نگردد؟ با توجه به آنجه گذشت ؛ دریافتیم که متن این دو روایت با ظاهر آیات قرآن در تضادند و نمی توان آنها را به عنوان حدیث صحیح پذیرفت.

.............................

ادامه دارد

 


[ جمعه 24 آذر 1391 ] [ 17:10 ] [ محمدحسین تقوایی ]

ای کسی که نیکی را آشکار کنی و ای کسی که زشتی را پنهان سازی؛ ای آنکه کسی را به گناه نگیری و ای آنکه پرده ی کسی را ندری...ای آنکه آمرزشش گسترده و دو دستش به رحمت گشاده؛ای همراه هر نجوا و ای سرانجام هر شکایت....

.................................................................

                                      بخشی از دعای جوشن کبیر

 


[ پنج‌شنبه 23 آذر 1391 ] [ 19:30 ] [ محمدحسین تقوایی ]

اشاره :

فقیه اهل بیت (ع) و عارف الهی مرحوم آیه الله حاج میرزا محمود نظام(رحمه الله علیه) از علماء وارسته شهرستان فساست که در مدت حیات طیبه ی خویش منشا خدمات ارزنده ای در شهرستان فسا شده اند. آنچه پیش رو دارید، مختصری از زندگی نامه ی آن دانشمند فقید به قلم فرزند بزرگوارشلن آیه الله حاج میرزا محمد باقر نظام می باشد:

عالم ربانی و فقیه سبحانی حضرت آیه الله حاج میرزا محمود نظام (قدس سره الشریف) در سال 1323 ه.ق (1284 ه.ش) در شهرستان شیراز و در خانواده ی علم و اجتهاد دیده به جهان گشود. والدش مرحوم آیه الله نظام العلماء از علماء بنام و از نوادگان محقق بزرگ،مرجع فقید مرحوم شیخ حسین بحرانی برادرزاده ی فقیه محقق شیخ یوسف بحرانی صاحب کتاب (حدائق الناضره) می باشد. معظم له پس از پایان سطوح عالیه در شیراز در سال 1314 شمسی _سال مبارزه با حجاب_ رهسپار حوزه ی علمیه ی نجف اشرف گردید و از جلسات درس اساتید بزرگی چون: آیات عظام سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد کاظم شیرازی و میرزا آقا اصطهباناتی و سایر مراجع استفاده ی شایان نموده و به اخذ اجازات اجتهاد نائل آمد.سپس به دستور مرحوم آیه الله اصفهانی به سامرا عزیمت نمود و در آنجاوارد حوزه ی درس آیه الله العظمی میرزا محمود شیرازی شد و مورد اعتماد و مشورت ایشان قرار گرفت و به افتخار دامادی و مصاهرت آن مرحوم نائل گردید.

در سال 1338 اهاالی شهرستان فسا که شهر آبائی ایشان بود،طی درخواست های مکرر از مرحوم آیه الله العظمی بروجردی(قدس سره)تقاضای اعزام ایشان به فسا نمودند و معظم له به دستور آیه الله العظمی بروجردی رحل اقامت در فسا افکند و منشا آثار خیر از قبیل تاسیس و احیاء مدارس دبنیه و مساجد و موسسات عام المنفعه بوده است.

مرحوم آیه الله نظام از سال 1342 که مبارزه ملت قهرمان ایران به رهبری امام خمینی شروع شد،همراه با روحانیون فارس در مبارزه با رژیم طاغوت همگام و در بیداری افکار مردم به خصوص نسل جوان نقش موثر ایفا کرده اند.معظم له دارای نمایندگی تام الاختیار حضرت امام (ره) در مسائل شرعی بوده و همواره برای پیشبرد تعالیم عالیه ی اسلام،قرآن و اخلاق اسلامی خدمات ارزنده ای داشته اند.

تا این که آن فقید سعید پس از اداء نماز صبح در 21 شعبان 1405ه.ق(22 اردیبهشت 1364 ش)در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع و به ملکوت اعلی پیوست و عموم مردم را داغدار نمود که شرکت قاطبه ی مردم فارس؛هیئات و دستجات سینه زنی و در پیشاپیش،جامعه روحانیت فارس و ائمه ی محترم جمعه ی استان شاهد بر این معنی است.

روحش شاد و رضوان خدا براو باد.

 


[ پنج‌شنبه 23 آذر 1391 ] [ 16:58 ] [ محمدحسین تقوایی ]

مقدمه:

بسیار شنیده ایم که حضرت یوسف(ع) زمانی که پدر ومادرش به مصر آمدند و او فرمانروای آن دیار بود؛آنچنان که شایسته بود پدر و مادرش را احترام نکرد و بدین سبب خداوند نور نبوت را از نسل یوسف(ع) برداشت و به عقوبت این عمل از نسل وی پیامبری مبعوث نشد! آیا واقعا یوسف پیامبر(ع) مرتکب بی احترامی به پدر و مادر شد؟ ریشه ی این داستان ار کجاست؟ آیا این داستان با شخصیت یویف از دیدگاه قرآن تضاد ندارد؟ این مقاله در صدد بررسی علمی این داستان از منظر قرآن و حدیث می باشد.

ریشه ی داستان:

سرچشمه این داستان دو روایت است که با الفاظ مختلف اما معانی یکسان در دو کتاب اصول کافی (ثقـه الاسلام کلینی؛ج5؛باب کبرص 222) و علل الشرایع (شیخ صدوق؛ج1؛ص55)آمده است. در این روایات تصریح شده است که هنگامی که پدر و مادر یوسف(ع) بر وی وارد شدند؛ عزت پادشاهی یوسف(ع) را فرا گرفت و از اسب پیاده نشد، جبرئیل فرود آمد و از یوسف خواست تا دستش را بگشاید،آنگاه نور نبوت از دست یوسف(ع) خارج شد و به عقوبت این عمل از نسل وی پیامبری به وجود نیامد! در این مقاله و طی چند قسمت ابتدا تضاد این دو روایت را با قرآن بررسی می کنیم، سپس به بررسی سندی آن دو می پردازیم تا ضعف و ساختگی بودن این داستان به طور علمی روشن شود...

ادامه دارد...

 

 


[ سه‌شنبه 21 آذر 1391 ] [ 21:44 ] [ محمدحسین تقوایی ]

فخر غلامی ات به دو دنیا نمی دهم

سرمایه من است و به سودا نمی دهم

زیبا رخان اگر همه یوسف شوند ،من

دل جز به عشق یوسف زهرا نمی دهم

بزم عزای حضرت ارباب و یاد یار

یک لحظه اش به جنت اعلا نمی دهم

اینجا بهشت و "تحتها الانهار" اشک من

ارزان ز دست خویش من آن را نمی دهم

یک قطره از محبت ارباب بی کفن

عالم اگر شود همه دریا نمی دهم

این قصر پادشاهی ارباب و من غلام

این منصب من است، به دنیا نمی دهم

.........................................

سروده ی: محمد حسین تقوایی

 


[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 21:53 ] [ محمدحسین تقوایی ]

چون دید دلم تورا،در این دام نشست

در مستی چشم تو به یک جام نشست

هستی که سکون نداشت از بعد حسین

چون دید تو را نشست،آرام نشست

..............................

تا عشق به سوی خود سبکبارت خواند

در محفل سجده گاه بسیارت خواند

چون دید که بیمار نگاه عشقی

ای قبله ی اهل بیت!بیمارت خواند

................................

سروده ی: محمد حسین تقوایی

 


[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 21:13 ] [ محمدحسین تقوایی ]

باز امشب بهانه دارد دل

غربتی بی کرانه دارد دل

سینه ای بی شکیب دارم من

سوز "امن یجیب" دارم من

باز در دل،دل بقیعی من

باز شد زخم،زخم شیعی من

 

بقيه در (ادامه مطلب)

 

 

ط


ادامه مطلب
[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 20:31 ] [ محمدحسین تقوایی ]

ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد؛ای پشتوانه ی آنکه پشتوانه ندارد؛ ای ذخیره ی آن کسی که ذخیره ای ندارد؛ ای پناه آنکه پناهی ندارد؛ ای فریادرس آن کس که فریادرسی ندارد؛ای مایه ی افتخار کسی که افتخاری برایش نیست؛ ای عزت آنکه عزتی ندارد؛ ای یاور آن کس که بی یاور است؛ ای همدم آنکه همدمی ندارد؛ای امان بخش کسی که امانی ندارد....

              ..............................................................

                     بخشی از دعای جوشن کبیر

 


[ شنبه 18 آذر 1391 ] [ 20:04 ] [ محمدحسین تقوایی ]
صفحه قبل1...161718192021صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1393
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391
امکانات وب