|
زلال حکمت | ||
|
[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]
این عشق پربهاست به عالم نمی دهم من طعم چای روضه به زمزم نمی دهم...
[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]
عزت و شکوه حسینی در آخرین لحظات ...گل من یک نشانی در بدن داشت یکی پیراهنی کهنه به تن داشت...
اشاره در نوشتارهای پیشین متذکر شدم که حضور برجسته عنصر(مصیبت) در حادثه عاشورا و تأکید بزرگان دین بر (اقامه ی عزا)ی حضرت ابا عبدالله (ع) به عنوان مهم ترین راهکار پاسداشت هدف و پیام مکتب عاشورا؛متأسفانه مهم ترین علت مغفول ماندن جلوه های جمیل شکوه و عزت حسینی در این مکتب شده است. این نوشتار به یکی دیگر از این تجلیات زیبا می پردازد. *** همه ما از اهل منبر و مداحان اهل بیت(ع) مصیبت(پیراهن کهنه) را بسیار شنیده ایم؛ماجرایی که در واپسین دقایق عمر شریف حضرت امام حسین(ع) اتفاق افتاد و نیز بسیار بر این سوگ اشک ریخته ایم،در حالی که متأسفانه در همین حادثه جانسوز یکی از زیباترین تجلیات عزت حسینی سخت مغفول واقع شده و کمتر بدان پرداخته شده است. به روایت سید بن طاووس امام(ع) در آخرین لحظات؛ به اهل حرم فرمودند: (ایتونی بثوب لا یرغب فیه اجعله تحت ثیابی،لئلا اجرد منه) (برای من جامه کهنه ای بیاورید که کسی به در آوردن آن رغبت نکند.می خواهم آن را زیر لباس خود بپوشم شاید که آن را از تن من بیرون نیاورند.) معمولا روضه خوان ها تا این قسمت از ماجرا را ذکر می کنند و سپس به مصیبت قتلگاه و جستجوی حضرت زینب(س) در آنجا می پردازند؛ در حالی که با کمال تأسف؛ زیباترین و شکوهمند ترین تصویر این ماجرا را ذکر نمی کنند! لهوف می نویسد: (فأتی بتبان) تبانی را برای حضرت آوردند! ارباب لغت؛(تبان) به ضم تاء و تشدید باء را به لباس کوتاه و کوچک و بی ارزشی معنا کرده اند که صاحبان مشاغلی خاص آن را می پوشند(ر.ک:مختار الصحاح؛محمد بن ابی بکر رازی؛چاپ بیروت؛نشر دارالفکر؛؛1424 ه.ق) امام(ع) با مشاهده آن فرمودند: (لا؛ ذاک لباس من ضربت علیه الذلة) (نه؛این لباس کسی است که خواری دامن گیرش شده باشد!) آنگاه لباسی کهنه اما شایسته آوردند و به روایت لهوف،امام(ع) آن را پاره کردند و زیر لباس خود پوشیدند؛اگر چه سخت دلی لشگر کوفه چنان بود که آن را نیز از تن او درآوردند.(ر.ک: لهوف؛سیدبن طاووس؛ترجمه: علیرضا رجالی تهرانی؛نشر نبوغ؛1385) به راستی چرا باید این تجلی زیبای عزت الهی در عاشورای اباعبدالله(ع)؛ مورد غفلت واقع شود؟ آیا صرف گریستن-و گاه با هر مطلب بی سند و کذب اشک ریختن- ما را با پیام و هدف امام(ع) و درس های عاشورا آشنا می کند؟ آیا نوبت آن نرسیده که متولیان امر مقدس اقامه عزای سیدالشهداء(ع) – اهل منبر و مداحان و...- در محافل آسمانی عزای امام(ع) طرحی نو در اندازند؟ به امید آن روز؛انشاالله.
[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]
مرد آفرین روزگار سیری اجمالی در : (خطبه حضرت زینب-سلام الله علیها- در کوفه)
بی تردید؛وجود مقدس دختر بزرگوار امیرالمؤمنین(ع)؛عقیله بنی هاشم،حضرت زینب کبری(س) مهم ترین عامل حفظ مکتب عاشورا می باشد.زنی که در مسیر سیر الی الله گوی سبقت را از مردان ربود و به حق شایسته لقب (مردآفرین روزگار) شد: زن مگو مردآفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار (عمان سامانی) حضرت زینب (س) را به حق (ام المصائب) نامیده اند؛ و شدت مصیبت هایی که در حادثه عاشورا و بعد ازآن بر وجود نازنین آن بزرگوار وارد آمد،بر هیچ کسی پوشیده نیست. اما روح بزرگ و آسمانی زینب(س) در برابر این همه مصیبت،شکسته نشد و با مردانگی تمام به آفرینش حماسه هایی پرداخت که مکتب عاشورای حسین(ع) را تا قیام قیامت جاودانه ساخت و الحق که (کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...) از زیباترین جلوه های جمال جمیل عزت؛آزاد منشی و بزرگواری این بانوی عظیم القدر،خطبه شجاعانه و حماسی حضرتش در کوفه می باشد.خطبه ای که متأسفانه در بین اهل منبر و مداحان اهل بیت(ع)؛شاید به علت حضور پررنگ مصیبت درمکتب عاشورا مغفول و مهجور مانده است. شاید کمتر از دو سه روز بعد از حادثه جانسوز عاشورا که حضرت زینب(س) شاهد دردکشیده آن واقعه بود؛دختر علی(ع) در میان مردم بی وفای کوفه به ایراد خطبه ای پرشور و حماسی پرداخت که فصل جدیدی را در نهضت عاشورا آغاز کرد و ارکان حکومت اموی را به لرزه در آورد. بشیر بن خزیم اسدی راوی این خطبه حماسی می گوید که با اشاره دست زینب(س)؛نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ های کاروان از حرکت ایستادند و گویا دخترعلی(ع) به زبان امیرالمؤمنین(ع) سخن می گفت! در پایان این خطبه حماسی به روایت (لهوف)؛مردم کوفه حیران و سرگردان می گریستند و دست هایشان را بر دهان های خود می گذاشتند و انگشت می گزیدند! زینب(س) شاگرد ممتاز مکتب وحی و معلم قرآن زنان کوفه در عهد خلافت امیرالمؤمنین(ع) است و باید کلامش ریشه در قرآن داشته و به اشارات وحیانی مزین باشد؛از مهم ترین ویژگی های این کلام ماندگار زینبی،وجود هفت اشاره معنا دار به قرآن کریم در این خطبه کوتاه اما عظیم الشأن می باشد. آغازگر کلام زینب(س) مانند خطابه های علوی؛حمد و سپاس خدا و درود بر پیامبر اکرم(ص) بود.آنگاه حضرت در اعتراض به گریه های کوفیان بی وفا با اشاره ای ظریف به آیه 92 سوره نحل فرمودند: (...مثل شما مثل همان زنی است که رشته های خود را می بافت و سپس آن را بر می گشود؛شما نیز سوگندهای خود را وسیله تقلب و فریب قرار دادید و بعد از ایمان به خدا و پیامبر با این گناه بزرگ،رشته ایمانتان را گشودید...) آنگاه حضرت با تشبیه اهل کوفه به گیاهی که در منجلاب بروید یا به نقره ای که در دل خاک دفن شده باشد،و با استمداد از قرآن(سوره مائده آیه 80) فرمودند: (...الا ساء ما قدمت انفسکم ان سخط الله علیکم و فی العذاب انتم خالدون ...چه بد ذخیره ای برای آخرت خویش فرستاده اید،شما مستوجب خشم و غضب الهی هستید و در عذاب،جاوید خواهید بود.) سپس حضرت زینب(س) در واکنش به گریه و ناله کوفیان؛با اشاره ای حکیمانه به آیه 82 سوره توبه که خطاب به منافقان می فرماید: (فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزاء بما کانوا یکسبون) فرمودند: (...آیا گریه و ناله می کنید؟ آری به خدا که باید بسیار بگریید و کم بخندید؛هرآینه ننگ و عار این جنایت دامن شما را گرفته و با هیچ آبی نمی توانید این لکه را بشویید.چگونه خون پسر خاتم پیامبران و معدن رسالت و سید جوانان اهل بهشت شسته می شود؟....) آنگاه حضرت با دلی پر ازدرد زبان به نفرین اهل کوفه گشود و از با استمداد از عبارت قرآنی(...و ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باءوا بغضب من الله...بخشی از آیه 61 بقره)فرمودند: (..از رحمت خدا دور باشید و نابود گردیدکوششتان بی نتیجه و دست هایتان بریده باد...بؤتم بغضب من الله و ضربت علیکم المسکنة..خشم خدا را بر خود نازل نمودید و داغ ذلت و بیچارگی بر شما نقش بست...) سپس حضرت زینب(س) با تلفیقی زیبا از حماسه و مصیبت فرمودند: (..وای بر شما مردم کوفه! آیا می دانید چه دلی از رسول خدا خرلشیدید؟ و چه جگری از او شکافتید؟ و کدام پرده نشینان عصمت را از پرده بیرون افکندید؟ آیا می دانید چه خونی از پیامبر بر زمین ریختید؟ چه هتک حرمتی از او کردید؟...) در پایان این خطبه کوتاه حماسی؛حضرت(س) با تلاوت آیه (ان ربک لبالمرصاد)،کوفیان را به عذاب ذلت بار الهی و مجازات سخت در قیامت وعده داد. (برای مشاهده متن این خطبه ر.ک: لهوف سیدبن طاووس ترجمه : علیرضا رجالی تهرانی انتشارات نبوغ؛1385؛صص194تا 197)
[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]
(عزت در مکتب عاشورا ) به روایت (لهوف)
(اللهوف فی قتلی الطفوف) مشهور به (لهوف) اثر ماندگار دانشمند برجسته و عالی قدر شیعه رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس(589-664 ه.ق)؛ بی شک از مستندترین و معتبرترین مقاتلی است که پیرامون حادثه عاشورا نگاشته شده است. از مهم ترین ویژگی های لهوف که سبب تمایز آن از سایر مقاتل می شود؛(مغفول نماندن عنصر عزت در حادثه عاشورا) می باشد.حضور پررنگ و بی سابقه عنصر (مصیبت) در این مکتب و تأکید بزرگان دین بر اقامه عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به عنوان مؤثرترین راه کار زنده نگه داشتن پیام عاشورا باعث شده که بسیاری از نویسندگان مقاتل و به تبع آنها اهل منبر و مداحان اهل بیت(ع) از حضور (عزت مندی) در حادثه عاشورا غافل شده و بیشتر به تجلی صفحه مصیبت عاشورا بپردازند.
در این نوشتار بر آنیم تا جلوه هایی از عزت مندی؛ آزادگی و ظلم ستیزی مکتب عاشورا به عنوان یکی از مهم ترین درس های این مکتب به روایت لهوف بیان نماییم. 1) عزت حسینی در برابر فرماندار مدینه بعد از مرگ معاویه؛ یزید طی نامه ای از فرماندار مدینه-ولید بن عتبه- خواست تا از امام حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد.صاحب لهوف به بیان جزئیات این ماجرا و ذکر سخنان عزت مند امام (ع) پرداخته است: (...ما از خاندان نبوت و رسالتیم؛خاندانی که خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چیز را آغاز کرد و پایان می بخشد.اما یزید فردی فاسق و شراب خوار و قاتل است و آشکارا گناه و جنایت می کند؛ و مثل من با مثل او بیعت نخواهد کرد...) (ر.ک: لهوف؛ترجمه علیرضا رجالی تهرانی؛انتشارات نبوغ ؛قم؛1385؛ص 43) 2) عزت مندی حضرت مسلم (ع) به روایت سید بن طاووس؛حضرت مسلم بن عقیل(ع) پس از پیمان شکنی اهل کوفه و تنها ماندن،آنگاه که کار به جنگ و پیکار کشید،در هنگامه جنگ رجز می خواند و محتوای این اشعار عزت و عزت مندی بود. ترجمه بخشی از آن رجز حماسی چنین است: (سوگند یاد کرده ام که کشته نشوم مگر آزادانه و من مرگ در بستر را شایسته نمی دانم...) همچنین صاحب لهوف به بیان جزئیات حضور مسلم(ع) در مجلس ابن زیاد می پردازد.به روایت لهوف؛حضرت مسلم بر ابن زیاد سلام نداد و آزادانه به رسوا کردن او و یزید پرداخت.(ر.ک: همان صص 80 و 81) 3) سروده عزت مند امام(ع) در ملاقات با فرزدق به روایت لهوف امام(ع) در بین راه با فرزدق ملاقات کرد و اشعاری سرود که برخاسته از روح بلند و آزاد منش امام(ع) است.ترجمه پاره ای از آن اشعار چنین است: (...اگر دنیا کالایی نفیس به شمار آید؛خانه پاداش خدا برتر و زیباتر است. و اگر بدن ها برای مردن آفریده شده اند،پس کشته شدن انسان در راه خدا با شمشیر برتر ئو با فضیلت تر است...) (ر.ک: همان ص 103) 4) عزت آموزی امام (ع) در خطبه های بین راه تمام سخنرانی های امام(ع) در بین راه و بعد از آن جلوه ای از عزت مندی مکتب عاشوراست: (...من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران و ناپاکان را جز ذلت و ننگ نمی بینم...) (ر.ک: همان ص 109) 5) عزت حضرت عباس(ع) در رد کردن امان نامه شمر به روایت لهوف؛آنگاه که شهر برای حضرت ابوالفضل (ع) و برادرانش امان نامه آورد،آنها عزت مندانه آن را نپذیرفتند. عباس(ع) با قاطعیت به شمر فرمود: (دو دستت قطع باد! لعنت بر آن امانی که برای ما آورده ای! ای دشمن خدا!آیا به ما می گویی برادر و مولایمان حسین پسر فاطمه را رها کنیم و به فرمان ملعون و ملعون زادگان در آییم؟) شمر خشمگینانه به سمت سپاه خود بازگشت. (ر.ک: همان ص 125) 6) عزت مندی امام(ع) در خطابه پیش از نبرد امام(ع) پیش از آغاز نبرد روز عاشورا و برای هدایت و اتمام حجت بر آنها،سخنرانی مفصلی ایراد فرمودند که صاحب لهوف آن را روایت کرده است و سراسر این خطابه پرشور جلوه گاه حضور عزت و آزادگی در مکتب عاشوراست: (...ای مردم آگاه باشید زنا زاده پسر زنا زاده مرا بین دو کار مخیر گردانید: شمشیر کشیدن یا خواری کشیدن! و به دور باد که ما تن به ذلت دهیم...) (ر.ک : همان ص135) 7) عزت حسینی بر بالین شهدای کربلا حتی بیانات امام(ع) بر بالین شهدا تلفیقی بود از مصیبت و حماسه و عزت! به روایت لهوف؛امام(ع) بر بالین حر چنین فرمودند: (براستی که تو همچنان که مادرت تو را حر نامید؛آزاد مردی! آزاد در دنیا و آخرت) (ر.ک: همان ص143) 8) رجز خوانی امام (ع) تجلی عزت حسینی (القتل اولی من رکوب العار والعار اولی من دخول النار) مشهورترین رجز امام (ع) به روایت لهوف است: (کشته شدن از زندگی با ننگ و عار بهتر و ننگ و عار از آتش دوزخ بهتر است) (ر.ک: همان ص161) 9) کهنه پیراهن امام (ع) جلوه گاه عزت امام(ع) از مشهور ترین مصائبی که اغلب از مداحان اهل بیت(ع) می شنویم و می گرییم؛ پیراهن کهنه خواستن امام(ع) است؛اما متأسفانه جلوه عزت مندی این حادثه را کمتر شنیده ایم! به روایت لهوف؛ آنگاه که امام(ع) در خواست پیراهن کهنه کردند تا شاید آن را از بدن حضرت بیرون نیاورند،جامه کوتاهی را برایشان آوردند! امام(ع) فرمودند: (نه هرگز! این لباس کسی است که خواری دامن گیرش شده باشد!) (ر.ک: همان ص167) 10) لحظه شهادت امام(ع)؛اوج تجلی عزت صاحب لهوف از زبان هلال بن نافع لحظات آخر زندگی امام(ع) را چنین روایت می کند: (...حسین را در حال جان دادن دیدم؛به خدا سوگند که هرگز کشته به خون آغشته ای را ندیدم که زیباتر و نورانی تر از او باشد! و من چنان محو رخسار نورانی و زیبایش شده بودم که نفهمیدم او را چگونه کشتند!) (ر.ک: همان ص 173) تجلیات دیگری از عزت عاشورایی مربوط به حوادث بعد از شهادت امام (ع) را در مجالی دیگر به تماشا خواهید نشست.انشاالله. به امید روزی که مداحی مداحان اهل بیت(ع) در عزای سالار شهیدان بر پایه معرفت و آگاهی باشد و پرداختن به صفحه (مصیبت) عاشورا ما را از (عزت) عاشورا غافل نسازد.
[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]
|
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 | |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||