زلال حکمت
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
چت باکس


متن و ترجمه خطبه حماسی و شکوهمند امام سجاد(ع) در مسجد شام

 

مقدمه

اهل بیت پیامبر(ص) در اول صفر سال 61 هجری قمری در شرایطی وارد شهر شام شدند که حدود چهل سال در این شهر و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین علی علیه السلام تبلیغات مسموم صورت گرفته بود.

معاویه تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی علیه السلام توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند.

مردم شهر شام نیز از هنگامی که این شهر به قلمرو مسلمانان در آمده بود، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاکمان و فرمانروایان طائفه بنی ‌امیه را در خود دیده بودند و لذا نه محضر پیامبر(ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را.

شامیان در این مدت اسلام را در چهره امویان دیده بودند و تنها آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر می ‌دانستند و بر خلاف کوفیان تنها همین را می‌ دانستند که فردی خارجی به نام «حسین» بر امیرالمؤمنین یزید!!! شوریده و توسط سپاه خلیفه به قتل رسیده و خاندان وی به اسارت گرفته شدند. از این رو به شکرانه این پیروزی و ورود کاروان اسرا شهر را آراسته و جشن گرفته بودند.

خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام

یکی از حساس ترین سخنان امام سجاد علیه السلام که تحولی عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشی او را نسبت به اهل بیت علیهم السلام کاملاً تغییر داد خطبه ای است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسی و دینی شام ایراد کردند. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیتامام سجاد علیه السلام در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.

در این مجلس یزید ملعون به یکی از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت علی علیه السلام و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. خطیب پس از اینکه بر فراز منبر رفت و حمد و ثنای خداوند را بجای آورد فوق العاده از حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) غیبت و بدگوئی کرد و نسبت به بزرگداشت معاویه و یزید سخنانی طولانی گفت و آن ها را به هر عمل نیکوئی نسبت داد.

در این حال امام سجاد(ع) بر آن خطیب فریاد زد و فرمود: ای خطیب، وای بر تو! رضایت مخلوق را بوسیله غضب خالق خریدی. اینک جایگاه خود را در آتش شعله ور دوزخ آماده بنگر و خود را برای آنجا آماده ساز!

آنگاه حضرت به یزید فرمود:

آیا اجازه می دهی من هم با مردم سخن بگویم؟

اما یزید به دلیل ترسی که از افشاگری های امام و نفوذ کلام ایشان داشت به این کار رضایت نداد.

در این حال معاویه پسر یزید به پدرش گفت: خطبه این مرد چه تأثیری دارد؟ بگذار تا هر چه می خواهد، بگوید.

یزید در جواب پسرش گفت: شما قابلیت های این خاندان را نمی دانید، آنان علم و فصاحت را از هم به ارث می برند، از آن می ترسم که خطبه او در شهر فتنه بر انگیزد و وبال آن گریبان گیر ما گردد.

اما مردم شام با اصرار فراوان از یزید خواستند تا امام سجاد علیه السلام نیز به منبر برود.

یزید گفت: اگر او به منبر رود، فرود نخواهد آمد مگر اینکه من و خاندان ابوسفیان را رسوا کرده باشد!

به یزید گفته شد: این نوجوان چه می تواند بکند؟!

یزید گفت: او از خاندانی است که در کودکی کامشان را با علم برداشته اند.

بالاخره در اثر پافشاری شامیان، یزید موافقت کرد که امام علیه السلام به منبر برود.

حضرت سجاد علیه السلام پس از اینکه بر فراز منبر رفت به گونه ای سخنرانی نمود که چشم عموم مردم گریان و قلب آنان ترسان شد. ایشان پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:

أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی

ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است، به ما ارزانی داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبتدر قلوب مؤمنین را، و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق [امیر المؤمنین علی علیه السلام]، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا صلی الله علیه و آله [حمزه]، و امام حسن و امام حسین علیه السلام دو فرزند بزرگوار رسول اکرم صلی الله علیه و آله را از ما قرار داد. [با این معرفی کوتاه] هر کس مرا شناخت که شناخت، و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم.

أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَی أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّی أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَی الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّی بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَی إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَی أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّی قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

ای مردم! من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود، من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم، من فرزند بهترین حج کنندگان و تلبیه گویان هستم، من فرزند آنم که بر براق سوار شد، من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد، من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب ربوبی و نزدیکترین جایگاه مقام باری تعالی رسید، من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد، من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند.

أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَی مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَی الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ

من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می رزمید، و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید، من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم، من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم، من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد، من فرزند آنم که از حرم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد، من فرزند بهترین قریشم، من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت، من پسر اول سبقت گیرنده ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم، من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود.

سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَی وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَی لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ قَالَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ

او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نمازگزار بود. او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه احزاب کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود وهمانند شیری شجاع که وقتی نیزه ها در جنگ به هم در می آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه ها حضور داشت.او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او [که این صفات و ویژگی های ارزنده مختص اوست] جدم علی بن ابی طالب است. آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم.

حضرت سجاد علیه السلام آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد تا اینکه صدای مردم به ضجه و گریه بلند شد. چون یزید ترسید مبادا فتنه بپا شود لذا دستور داد تا مؤذن شروع به اذان کرد و سخن امام سجاد را قطع نمود.

وقتی مؤذن گفت:

اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ

حضرت سجاد فرمود: چیزی از خدا بزرگتر نیست.

هنگامی که مؤذن گفت:

أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

علی بن الحسین فرمود: مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهند.

موقعی که گفت:

أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ

در این حال امام سجّاد علیه السلام عمامه خویش را از سر برداشت و خطاب به مؤذّن گفت: تو را به حقّ محمّد ساکت باش تا من سخنی بگویم. آنگاه از بالای منبر خطاب به یزید فرمودند:

ای یزید! این پیغمبر، جد من است و یا جد تو؟ اگر گویی جد من است، همه می دانند که دروغ می گویی، و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روی ستم کشتی و مال او را تاراج کردی و اهل بیت او را به اسارت گرفتی؟! حضرت این جملات را گفت و دست برد و گریبان چاک زد و گریست و گفت:

به خدا سوگند اگر در جهان کسی باشد که جدش رسول خداست، آن منم، پس چرا این مرد، پدرم را کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد؟! آنگاه فرمود: ای یزید! این جنایت را مرتکب شدی و باز می گویی: محمد رسول خداست؟! و روی به قبله می ایستی؟! وای بر تو! در روز قیامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند.

در این هنگام یزید فریاد زد که مؤذن اقامه بگوید! و آنگاه در میان مردم هیاهویی برخاست، بعضی نماز گزاردند و گروهی نماز نخوانده پراکنده شدند.

بازتاب خطبه امام سجاد علیه السلام

هنگامی که امام سجاد علیه السلام آن خطبه رسا را ایراد فرمود، مردم حاضر در مسجد را سخت تحت تأثیر قرار داد و انگیزه بیداری را در آنان برانگیخت و به آنان جرأت و جسارت بخشید.

روایت شده است که یکی از دانشمندان یهود که در آن مجلس حضور داشت به یزید گفت:

این جوان کیست؟

یزید گفت: او علی بن الحسین است.

یهودی گفت: حسین کیست؟

یزید در جواب گفت: پسر علی بن ابی طالب می باشد.

عالم یهودی گفت: مادر حسین کیست؟

یزید گفت: فاطمه دختر محمّد.

یهودی گفت: سبحان اللَّه!! این حسین پسر دختر پیامبر شما است و مع ذلک او را با این سرعت کشتید. چه بد با ذرّیه پیامبر خدا رفتار کردید!! بخدا قسم اگر حضرت موسی یک نوه از صلب خود در میان ما یهودیان به یادگار می نهاد ما او را پرستش می کردیم، ولی شما که دیروز پیغمبر خود را از دست داده اید امروز برجستید و پسر او را شهید کردید؟ اف بر شما، چه بد امتی هستید!

در این حال یزید عصبانی شد و فرمان داد تا او را بزنند.

در این هنگام آن یهودی برخاست و گفت:

اگر می خواهید مرا بزنید بزنید، می خواهید بکشید بکشید، رها می کنید رها کنید؛ در هر صورت من در تورات می نگرم که می گوید: هر کسی ذریه پیامبری را بکشد تا زنده باشد همیشه ملعون خواهد بود و هنگامی که بمیرد دچار آتش جهنم خواهد شد.

 (این خطبه را مرحوم علامه مجلسی - رضوان الله تعالی علیه - در جلد 45 بحارالانوار و مرحوم محدث قمی- اعلی الله مقامه- در نفس المهموم ذکر کرده اند.)

 

[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]

این عشق پربهاست به عالم نمی دهم 

من طعم چای روضه به زمزم نمی دهم...


[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]

عزت و شکوه حسینی در آخرین لحظات

...گل من یک نشانی در بدن داشت

یکی پیراهنی کهنه به تن داشت...

اشاره

در نوشتارهای پیشین متذکر شدم که حضور برجسته عنصر(مصیبت) در حادثه عاشورا و تأکید بزرگان دین بر (اقامه ی عزا)ی حضرت ابا عبدالله (ع) به عنوان مهم ترین راهکار پاسداشت هدف و پیام مکتب عاشورا؛متأسفانه مهم ترین علت مغفول ماندن جلوه های جمیل شکوه و عزت حسینی در این مکتب شده است.

این نوشتار به یکی دیگر از این تجلیات زیبا می پردازد.

***

همه ما از اهل منبر و مداحان اهل بیت(ع) مصیبت(پیراهن کهنه) را بسیار شنیده ایم؛ماجرایی که در واپسین دقایق عمر شریف حضرت امام حسین(ع) اتفاق افتاد و نیز بسیار بر این سوگ اشک ریخته ایم،در حالی که متأسفانه در همین حادثه جانسوز یکی از زیباترین تجلیات عزت حسینی سخت مغفول واقع شده و کمتر بدان پرداخته شده است.

به روایت سید بن طاووس امام(ع) در آخرین لحظات؛ به اهل حرم فرمودند:

(ایتونی بثوب لا یرغب فیه اجعله تحت ثیابی،لئلا اجرد منه)

(برای من جامه کهنه ای بیاورید که کسی به در آوردن آن رغبت نکند.می خواهم آن را زیر لباس خود بپوشم شاید که آن را از تن من بیرون نیاورند.)

معمولا روضه خوان ها تا این قسمت از ماجرا را ذکر می کنند و سپس به مصیبت قتلگاه و جستجوی حضرت زینب(س) در آنجا می پردازند؛ در حالی که با کمال تأسف؛ زیباترین و شکوهمند ترین تصویر این ماجرا را ذکر نمی کنند!

لهوف می نویسد:

(فأتی بتبان)

تبانی را برای حضرت آوردند! ارباب لغت؛(تبان) به ضم تاء و تشدید باء را به لباس کوتاه و کوچک و بی ارزشی معنا کرده اند که صاحبان مشاغلی خاص آن را می پوشند(ر.ک:مختار الصحاح؛محمد بن ابی بکر رازی؛چاپ بیروت؛نشر دارالفکر؛؛1424 ه.ق)

امام(ع) با مشاهده آن فرمودند:

(لا؛ ذاک لباس من ضربت علیه الذلة)

(نه؛این لباس کسی است که خواری دامن گیرش شده باشد!)

آنگاه لباسی کهنه اما شایسته آوردند و به روایت لهوف،امام(ع) آن را پاره کردند و زیر لباس خود پوشیدند؛اگر چه سخت دلی لشگر کوفه چنان بود که آن را نیز از تن او درآوردند.(ر.ک: لهوف؛سیدبن طاووس؛ترجمه: علیرضا رجالی تهرانی؛نشر نبوغ؛1385)

به راستی چرا باید این تجلی زیبای عزت الهی در عاشورای اباعبدالله(ع)؛ مورد غفلت واقع شود؟ آیا صرف گریستن-و گاه با هر مطلب بی سند و کذب اشک ریختن- ما را با پیام و هدف امام(ع) و درس های عاشورا آشنا می کند؟

آیا نوبت آن نرسیده که متولیان امر مقدس اقامه عزای سیدالشهداء(ع) – اهل منبر و مداحان و...- در محافل آسمانی عزای امام(ع) طرحی نو در اندازند؟

به امید آن روز؛انشاالله.

 

 

 


[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]

مرد آفرین روزگار

سیری اجمالی در :

(خطبه حضرت زینب-سلام الله علیها- در کوفه)

بی تردید؛وجود مقدس دختر بزرگوار امیرالمؤمنین(ع)؛عقیله بنی هاشم،حضرت زینب کبری(س) مهم ترین عامل حفظ مکتب عاشورا می باشد.زنی که در مسیر سیر الی الله گوی سبقت را از مردان ربود و به حق شایسته لقب (مردآفرین روزگار) شد:

زن مگو مردآفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

(عمان سامانی)

حضرت زینب (س) را به حق (ام المصائب) نامیده اند؛ و شدت مصیبت هایی که در حادثه عاشورا و بعد ازآن بر وجود نازنین آن بزرگوار وارد آمد،بر هیچ کسی پوشیده نیست.

اما روح بزرگ و آسمانی زینب(س) در برابر این همه مصیبت،شکسته نشد و با مردانگی تمام به آفرینش حماسه هایی پرداخت که مکتب عاشورای حسین(ع) را تا قیام قیامت جاودانه ساخت و الحق که (کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...)

از زیباترین جلوه های جمال جمیل عزت؛آزاد منشی و بزرگواری این بانوی عظیم القدر،خطبه شجاعانه و حماسی حضرتش در کوفه می باشد.خطبه ای که متأسفانه در بین اهل منبر و مداحان اهل بیت(ع)؛شاید به علت حضور پررنگ مصیبت درمکتب عاشورا مغفول و مهجور مانده است.

شاید کمتر از دو سه روز بعد از حادثه جانسوز عاشورا که حضرت زینب(س) شاهد دردکشیده آن واقعه بود؛دختر علی(ع) در میان مردم بی وفای کوفه به ایراد خطبه ای پرشور و حماسی پرداخت که  فصل جدیدی را در نهضت عاشورا آغاز کرد و ارکان حکومت اموی را به لرزه در آورد.

بشیر بن خزیم اسدی راوی این خطبه حماسی می گوید که با اشاره دست زینب(س)؛نفس ها در سینه ها حبس شد و زنگ های کاروان از حرکت ایستادند و گویا دخترعلی(ع) به زبان امیرالمؤمنین(ع) سخن می گفت!

در پایان این خطبه حماسی به روایت (لهوف)؛مردم کوفه حیران و سرگردان می گریستند و دست هایشان را بر دهان های خود می گذاشتند و انگشت می گزیدند!

زینب(س) شاگرد ممتاز مکتب وحی و معلم قرآن زنان کوفه در عهد خلافت امیرالمؤمنین(ع) است و باید کلامش ریشه در قرآن داشته و به اشارات وحیانی مزین باشد؛از مهم ترین ویژگی های این کلام ماندگار زینبی،وجود هفت اشاره معنا دار به قرآن کریم در این خطبه کوتاه اما عظیم الشأن می باشد.

آغازگر کلام زینب(س) مانند خطابه های علوی؛حمد و سپاس خدا و درود بر پیامبر اکرم(ص) بود.آنگاه حضرت در اعتراض به گریه های کوفیان بی وفا با اشاره ای ظریف به آیه 92 سوره نحل فرمودند:

(...مثل شما مثل همان زنی است که رشته های خود را می بافت و سپس آن را بر می گشود؛شما نیز سوگندهای خود را وسیله تقلب و فریب قرار دادید و بعد از ایمان به خدا و پیامبر با این گناه بزرگ،رشته ایمانتان را گشودید...)

آنگاه حضرت با تشبیه اهل کوفه به گیاهی که در منجلاب بروید یا به نقره ای که در دل خاک دفن شده باشد،و با استمداد از قرآن(سوره مائده آیه 80)  فرمودند:

(...الا ساء ما قدمت انفسکم ان سخط الله علیکم و فی العذاب انتم خالدون ...چه بد ذخیره ای برای آخرت خویش فرستاده اید،شما مستوجب خشم و غضب الهی هستید و در عذاب،جاوید خواهید بود.)

سپس حضرت زینب(س) در واکنش به گریه و ناله کوفیان؛با اشاره ای حکیمانه به آیه 82 سوره توبه که خطاب به منافقان می فرماید:

(فلیضحکوا قلیلا و لیبکوا کثیرا جزاء بما کانوا یکسبون)

فرمودند:

(...آیا گریه و ناله می کنید؟ آری به خدا که باید بسیار بگریید و کم بخندید؛هرآینه ننگ و عار این جنایت دامن شما را گرفته و با هیچ آبی نمی توانید این لکه را بشویید.چگونه خون پسر خاتم پیامبران و معدن رسالت و سید جوانان اهل بهشت شسته می شود؟....)

آنگاه حضرت با دلی پر ازدرد زبان به نفرین اهل کوفه گشود و از با استمداد از عبارت قرآنی(...و ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باءوا بغضب من الله...بخشی از آیه 61 بقره)فرمودند:

(..از رحمت خدا دور باشید و نابود گردیدکوششتان بی نتیجه و دست هایتان بریده باد...بؤتم بغضب من الله و ضربت علیکم المسکنة..خشم خدا را بر خود نازل نمودید و داغ ذلت و بیچارگی بر شما نقش بست...)

سپس حضرت زینب(س) با تلفیقی زیبا از حماسه و مصیبت فرمودند:

(..وای بر شما مردم کوفه! آیا می دانید چه دلی از رسول خدا خرلشیدید؟ و چه جگری از او شکافتید؟ و کدام پرده نشینان عصمت را از پرده بیرون افکندید؟ آیا می دانید چه خونی از پیامبر بر زمین ریختید؟ چه هتک حرمتی از او کردید؟...)

در پایان این خطبه کوتاه حماسی؛حضرت(س) با تلاوت آیه (ان ربک لبالمرصاد)،کوفیان را به عذاب ذلت بار الهی و مجازات سخت در قیامت وعده داد.

(برای مشاهده متن این خطبه ر.ک: لهوف سیدبن طاووس ترجمه : علیرضا رجالی تهرانی انتشارات نبوغ؛1385؛صص194تا 197)

 

 

 


[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]

(عزت در مکتب عاشورا ) به روایت (لهوف)

(اللهوف فی قتلی الطفوف) مشهور به (لهوف) اثر ماندگار دانشمند برجسته و عالی قدر شیعه رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس(589-664 ه.ق)؛ بی شک از مستندترین و معتبرترین مقاتلی است که پیرامون حادثه عاشورا نگاشته شده است.

از مهم ترین ویژگی های لهوف که سبب تمایز آن از سایر مقاتل می شود؛(مغفول نماندن عنصر عزت در حادثه عاشورا) می باشد.حضور پررنگ و بی سابقه عنصر (مصیبت) در این مکتب و تأکید بزرگان دین بر اقامه عزای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به عنوان مؤثرترین راه کار زنده نگه داشتن پیام عاشورا باعث شده که بسیاری از نویسندگان مقاتل و به تبع آنها اهل منبر و مداحان اهل بیت(ع) از حضور (عزت مندی) در حادثه عاشورا غافل شده و بیشتر به تجلی صفحه مصیبت عاشورا بپردازند.

در این نوشتار بر آنیم  تا جلوه هایی از عزت مندی؛ آزادگی و ظلم ستیزی مکتب عاشورا به عنوان یکی از مهم ترین درس های این مکتب به روایت لهوف بیان نماییم.

1)    عزت حسینی در برابر فرماندار مدینه

بعد از مرگ معاویه؛ یزید طی نامه ای از فرماندار مدینه-ولید بن عتبه- خواست تا از امام حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد.صاحب لهوف به بیان جزئیات این ماجرا و ذکر سخنان عزت مند امام (ع) پرداخته است:

(...ما از خاندان نبوت و رسالتیم؛خاندانی که خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چیز را آغاز کرد و پایان می بخشد.اما یزید فردی فاسق و شراب خوار و قاتل است و آشکارا گناه و جنایت می کند؛ و مثل من با مثل او بیعت نخواهد کرد...)

(ر.ک: لهوف؛ترجمه علیرضا رجالی تهرانی؛انتشارات نبوغ ؛قم؛1385؛ص 43)

2) عزت مندی حضرت مسلم (ع)

به روایت سید بن طاووس؛حضرت مسلم بن عقیل(ع) پس از پیمان شکنی اهل کوفه و تنها ماندن،آنگاه که کار به جنگ و پیکار کشید،در هنگامه جنگ رجز می خواند و محتوای این اشعار عزت و عزت مندی بود. ترجمه بخشی از آن رجز حماسی چنین است:

(سوگند یاد کرده ام که کشته نشوم مگر آزادانه و من مرگ در بستر را شایسته نمی دانم...)

همچنین صاحب لهوف به بیان جزئیات حضور مسلم(ع) در مجلس ابن زیاد می پردازد.به روایت لهوف؛حضرت مسلم بر ابن زیاد سلام نداد و آزادانه به رسوا کردن او و یزید پرداخت.(ر.ک: همان صص 80 و 81)

3)    سروده عزت مند امام(ع) در ملاقات با فرزدق

به روایت لهوف امام(ع) در بین راه با فرزدق ملاقات کرد و اشعاری سرود که برخاسته از روح بلند و آزاد منش امام(ع) است.ترجمه پاره ای از آن اشعار چنین است:

(...اگر دنیا کالایی نفیس به شمار آید؛خانه پاداش خدا برتر و زیباتر است. و اگر بدن ها برای مردن آفریده شده اند،پس کشته شدن انسان در راه خدا با شمشیر برتر ئو با فضیلت تر است...)

(ر.ک: همان ص 103)

4) عزت آموزی امام (ع) در خطبه های بین راه

تمام سخنرانی های امام(ع) در بین راه و بعد از آن جلوه ای از عزت مندی مکتب عاشوراست:

(...من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران  و ناپاکان را جز ذلت و ننگ نمی بینم...)

(ر.ک: همان ص 109)

5) عزت حضرت عباس(ع) در رد کردن امان نامه شمر

به روایت لهوف؛آنگاه که شهر برای حضرت ابوالفضل (ع) و برادرانش امان نامه آورد،آنها عزت مندانه آن را نپذیرفتند. عباس(ع) با قاطعیت به شمر فرمود:

(دو دستت قطع باد! لعنت بر آن امانی که برای ما آورده ای! ای دشمن خدا!آیا به ما می گویی برادر و مولایمان حسین پسر فاطمه را رها کنیم و به فرمان ملعون و ملعون زادگان در آییم؟)

شمر خشمگینانه به سمت سپاه خود بازگشت.

(ر.ک: همان ص 125)

6) عزت مندی امام(ع) در خطابه پیش از نبرد

امام(ع) پیش از آغاز نبرد روز عاشورا و برای هدایت و اتمام حجت بر آنها،سخنرانی مفصلی ایراد فرمودند که صاحب لهوف آن را روایت کرده است و سراسر این خطابه پرشور جلوه گاه حضور عزت و آزادگی در مکتب عاشوراست:

(...ای مردم آگاه باشید زنا زاده پسر زنا زاده مرا بین دو کار مخیر گردانید: شمشیر کشیدن یا خواری کشیدن! و به دور باد که ما تن به ذلت دهیم...)

(ر.ک : همان ص135)

7) عزت حسینی بر بالین شهدای کربلا

حتی بیانات امام(ع) بر بالین شهدا تلفیقی بود از مصیبت و حماسه و عزت! به روایت لهوف؛امام(ع) بر بالین حر چنین فرمودند:

(براستی که تو همچنان که مادرت تو را حر نامید؛آزاد مردی! آزاد در دنیا و آخرت)

(ر.ک: همان ص143)

8) رجز خوانی امام (ع) تجلی عزت حسینی

(القتل اولی من رکوب العار

والعار اولی من دخول النار)

مشهورترین رجز امام (ع) به روایت لهوف است:

(کشته شدن از زندگی با ننگ و عار بهتر و ننگ و عار از آتش دوزخ بهتر است)

(ر.ک: همان ص161)

9) کهنه پیراهن امام (ع) جلوه گاه عزت امام(ع)

از مشهور ترین مصائبی که اغلب از مداحان اهل بیت(ع) می شنویم و می گرییم؛ پیراهن کهنه خواستن امام(ع) است؛اما متأسفانه جلوه عزت مندی این حادثه را کمتر شنیده ایم!

به روایت لهوف؛ آنگاه که امام(ع) در خواست پیراهن کهنه کردند تا شاید آن را از بدن حضرت بیرون نیاورند،جامه کوتاهی را برایشان آوردند! امام(ع) فرمودند:

(نه هرگز! این لباس کسی است که خواری دامن گیرش شده باشد!)

(ر.ک: همان ص167)

10) لحظه شهادت امام(ع)؛اوج تجلی عزت

صاحب لهوف از زبان هلال بن نافع لحظات آخر زندگی امام(ع) را چنین روایت می کند:

(...حسین را در حال جان دادن دیدم؛به خدا سوگند که هرگز کشته به خون آغشته ای را ندیدم که زیباتر و نورانی تر از او باشد! و من چنان محو رخسار نورانی و زیبایش شده بودم که نفهمیدم او را چگونه کشتند!)

(ر.ک: همان ص 173)

تجلیات دیگری از عزت عاشورایی مربوط به حوادث بعد از شهادت امام (ع) را در مجالی دیگر به تماشا خواهید نشست.انشاالله.

به امید روزی که مداحی مداحان اهل بیت(ع) در عزای سالار شهیدان بر پایه معرفت و آگاهی باشد و پرداختن به صفحه (مصیبت) عاشورا ما را از (عزت) عاشورا غافل نسازد.

 

 

 

 


[ ] [ ] [ محمدحسین تقوایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
آرشيو مطالب
اردیبهشت 1393
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391
امکانات وب