|
زلال حکمت | ||
|
آیه تطهیر ؛ رویداد کسا و حدیث کسا
(...انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا*احزاب 33) اشاره بخش پایانی آیه 33 سوره احزاب که به آیه تطهیر معروف می باشد از مشهورترین و مهم ترین آیاتی است که شیعه آن را به عنوان سند قرآنی عصمت اهل بیت(ع) می داند و به عنوان برگ زرینی بر دفتر افتخارات و حقانیت شیعه می درخشد. محتوای بلند این آیه متأسفانه مورد کج فهمی برخی قرار گرفته و از همین روی معرکه آراء مفسران شیعه و سنی شده است.این نوشتار اشارتی گذرا دارد به برخی از نکات مهم و قابل توجه این آیه. 1)شأن و مکان نزول آیه تطهیر بنا به نظر بیشتر مفسران شیعه و سنی آیه تطهیر در خانه یکی از زنان پیامبر(ص) نازل شده است؛اگر چه میان مفسران در این که آیه در خانه کدام یک از آنها نازل شده گفتگوست،اما تأمل در روایات تفسیری این آیه نزول آن را در خانه (ام سلمه) تأیید می کند.بنا به نقل ام سلمه آن روز که پیامبر(ص) در خانه او بود؛دستور فرمود که به کسی جز خاندانش اجازه ورود ندهد.آنگاه حضرت زهرا(س) با طبقی از غذای مورد علاقه پیامبر(ص) بر حضرتش وارد شد؛سپس پیامبر از فاطمه(س) خواستند تا همسر و دو فرزندش نیز بیاورد.با ورود آنها و بر سر سفره غذا-که این بار به طور استثنا و با هدف، بدون حضور ام سلمه بود- آیه تطهیر نازل شد .سپس پیامبر(ص) کسای خیبری را بر سر داماد و دختر و فرزندانش کشید و آیه تطهیر را تلاوت کرد.ام سلمه از پیامبر خواست تا به عنوان همسر پیامبر در جمع اهل بیت(ع) داخل شود اما حضرت مانع ورود وی شده و فرمودند: تو بر خیر و نیکی و از همسران پیامبر خدایی.(ر.ک : تفسیر الدر المنثور سیوطی ج 5 و6ذیل آیه تطهیر) 2) شأن اهل بیت(ع) در آیه تطهیر آیه تطهیر با تأکیدات مکرر و مهمی مقام والای عصمت (مصون بودن اهل بیت از گناه و اشتباه) را برای آنها اثبات می کند: الف) واژه (انما) که از ادات حصر است، انحصار اراده الهی را مبنی بر عصمت اهل بیت(ع) می رساند. ب)تقدم جار و مجرور (عنکم) بر مفعول به (الرجس) نیز اختصاص و انحصار را افاده می کند. ج) اعراب نصب در (اهل البیت) نیز بنا بر اختصاص است که در حقیقت، تأکیدات قبل را تأیید می کند. د)آمدن (یطهرکم) از پی (لیذهب عنکم...) تأکید موضوع زایل شدن پلیدی ها؛در کنار آراسته شدن به ارزش های معنوی و فضایل اخلاقی را برای اهل بیت(ع) اعلام می دارد. ه) مفعول مطلق نوعی (تطهیرا) مبالغه در موضوع تطهیر یا غیر قابل وصف بودن طهارت معنوی اهل بیت(ع) را مطرح می کند. 3) (رجس) چیست؟ علامه طباطبایی در المیزان؛ (رجس) را هر نوع پلیدی و انحراف فکری،روانی،عملی اعم از شرک و کفر و نفاق و جهل مرکب و گناه و اشتباه می داند.(ر.ک: المیزان ج16 ذیل آیه تطهیر) 4) مقصود از (اهل بیت) چیست؟ بسیاری از مفسران اهل سنت با توجه به این که آیات قبل از آیه تطهیر خطاب به همسران پیامبر(ص) است؛اصرار دارند که تمام همسران پیامبر(ص) به همراه حضرت زهرا(س) و امیرمؤمنان(ع) و حسنین(ع) را اهل بیت پیامبر (ص) بدانند.اما شیعه با دلایل فراوان قرآنی و روایی و عقلی؛ زنان پیامبر (ص) را شامل (اهل بیت) به معنای خاص آیه تطهیر نمی داند و فقط حضرات پیامبر؛زهرا؛علی؛ حسنین(علیهم السلام) و به تبع آنها بقیه امامان معصوم را جزء اهل بیت و دارای عصمت الهیه می داند.اکنون پاسخ به چند پرسش پیرامون این موضوع: الف)آیا با توجه به این که خطاب آیه تطهیر و آیات قبلش به همسران پیامبر(ص) است، آنها را نمی توان در زمره اهل بیت(ع) محسوب کرد؟ نیز در زمره اهل بیتند؟ ضمایر آیات قبل و بعد از این آیه عموما مؤنث آمده است، در حالی که ضمایر آخرین قسمت آیه 33 سوره احزاب (آیه تطهیر) همه به صورت جمع مذکر است و این نشان می دهد معنای دیگری مورد نظر بوده است.(ر.ک: تفسیر نمونه ج 17 ص 294). ب)چگونه در میان بحث از وظایف زنان پیامبر(ص) مطلبی گفته شود که شامل زنان آن حضرت نمی شود؟ پاسخ را از مرحوم (طبرسی) در تفسیر ارزشمند (مجمع البیان) و به نقل از تفسیر نمونه می آوریم: (این اولین بار نیست که در آیات قرآن به آیاتی بر می خوریم که در کنار هم قرار دارند اما از موضوعات مختلفی سخن می گویند...) علامه طباطبایی معتقد است که آیه تطهیر جداگانه نازل شده و در هنگام جمع آوری قرآن در عصر پیامبر(ص) یا بعد از آن در کنار این آیات قرار داده شده است.(ر.ک: المیزان ج 16 ص 466) 5) دلیل قرآنی عدم شمول زنان پیامبر (ص) در دایره اهل بیت(ع) چیست؟ به اعتقاد شیعه هیچ یک از زنان پیامبر(ص) در زمره اهل بیت به معنای خاص آیه تطیر نیستند و اهل سنت معتقدند که تمام آنها جزء اهل بیت محسوب می شوند و گزینه سومی وجود ندارد. آیه تطهیر مقام عصمت الهیه را برای اهل بیت(ع) اثبات می کند پس اگر زنان پیامبر(ص) نیز شامل آیه تطهیر شوند باید آنها نیز معصوم باشند؛ در حالی که آیات اول تا پنجم سوره تحریم به صراحت اعلام می کند که دو تن از زنان پیامبر(ص) در افشای راز آن حضرت مرتکب گناه کبیره شدند و در آیه چهارم به آنها دستور توبه می دهد. پس قطعا زنان پیامبر (ص) از دایره مصادیق اهل بیت نبوت خارج می شوند. تذکر مهم: با توجه به آنچه گفتیم و نیز نکات اجتماعی و سیاسی وطرح شده در سوره احزاب؛ روشن می شود که عنوان (ام المؤمنین) برای زنان پیامبر(ص)؛یکی جنبه منع فرصت طلبان از سوء استفاده سیاسی از زنان پیامبر(ص) از طریق ازدواج با آنان بعد از پیامبر(ص) را دارد و جنبه دیگر بعد اخلاقی حفظ حرمت ویژه حریم ناموسی پیامبر(ص) حتی بعد از رحلت وی می باشد. پس این عنوان نه موجب محرمیت شرعی می شود و نه دلیل ارزش معنوی می باشد که واقعیات تاریخی صدر اسلام آن را قطعا نفی می کند.(ر.ک: بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن به روش قرآن به قرآن ؛ دکتر ولی الله نقی پورفر؛نشر مرکز آموزش مدیریت دولتی؛1380) 5) آیه تطهیر و آنچه معروف به (حدیث کسا)ست: بر طبق آنچه در شأن نزول آیه تطهیر گذشت؛نزول این آیه در خانه یکی از همسران پیامبر(ص) و ممانعت حضرت از ورود آن زن به جمع اهل بیت(ع) دارای پیامی خاص و تأکیدی فراوان بر مصادیق حقیقی اهل بیت(ع) و خروج زنان حضرت از دایره شمول اهل بیت(ع) است. (واقعه کسا ) و (نزول آیه تطهیر) از مسلمات تاریخی است که مفسران شیعه و سنی و مورخان مسلمان به تواتر از آن یاد کرده اند. آنچه امروز به (حدیث کسا) معروف و در مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی آمده و از آن نزول این آیه در خانه حضرت زهرا(س) استفاده می شود؛ متأسفانه حدیثی بدون سند است که خود محدث قمی در (منتهی الامال) و در شرح زندگی امام حسین(ع) به مستند نبودن آن اشاره کرده و بعد از فوت وی ناشران؛ بر خلاف میل آن بزرگوار، آن را در پایان مفاتیح الجنان اضافه کرده اند.(ر.ک: مفاتیح نوین؛ آیت الله مکارم شیرازی ص 1165) آیت الله محمدی ری شهری در جلد اول کتاب (اهل بیت در قرآن و حدیث) صفحات 42 تا 45 ؛ می نویسد که این حدیث بی سند اولین بار در کتاب (منتخب) اثر فخر الدین محمد بن علی نجفی معروف به شیخ طریحی آمده است. و شگفت این که در حاشیه کتاب (عوالم العلوم) سندی برای این حدیث ذکر می شود که هر کس اندک آشنایی با علم رجال داشته باشد به نادرست بودن آن پی می برد.
[ پنجشنبه 02 آبان 1392 ] [ 17:24 ] [ zolalehekmat ]
معلم ایمان؛الگوی صداقت (به بهانه آیین نکوداشت معلم پیش کسوت و کتابفروش انقلابی فسا؛استاد حاج علی اصغر امیدی)
نام استاد حاج امیدی برای بیشتر همشهریان فسایی به ویژه نسل گذشته و دانش آموزان ده های شصت و هفتاد،تداعی کننده خاطرات شیرین بسیاری است.بزرگ مردی که در کسوت شریف معلمی؛حق بزرگی بر بسیاری از فسایی ها و به ویژه دانش آموختگان این دیار دارد. حاج امیدی را بی تردید می توان از چهره های تأثیر گزار فرهنگی در جریان نهضت امام خمینی در شهرستان فسا به شمار آورد.در آن سال های پر ماجرا ؛ جوانان پرشور و انقلابی فسا – که هم اکنون گرد پیری بر سر و چهره دارند- تنها مرجع و مأوایشان برای تهیه کتاب های اسلامی و به ویژه رساله ی امام خمینی، حاج امیدی بود و چند مغازه در بازار فسا – از جمله مغازه مرحوم پدر نگارنده این سطور در اول بازار- میعادگاه حاج امیدی و یارانش بود. و به اذعان بسیاری از مردمان آن روزگار؛نام حاج امیدی با مجله (مکتب اسلام) گره خورده بود،همان رسانه ای که در آن زمان از مؤثرترین پایگاه های نشر معارف اصیل اسلامی بود. حاج امیدی بعد از پیروزی انقلاب نیز به فعالیت های تبلیغی خود ادامه داده و می دهد و همچنان او را به عنوان کتابفروش سیار و متدین فسایی می شناسیم. از مهم ترین ویژگی های شخصیتی استاد حاج امیدی- که می تواند برای تمام معلمان دینی الگویی شایسته باشد- تلفیق زیبای (علم) و (عمل) در وجود این انسان الهی است. حقیر که در دوران دبیرستان افتخار شاگردی این بزرگ مرد و سال هاست که توفیق معاشرت و همنشینی با ایشان را دارم؛به خوبی به این ارزش شخصیتی ایشان پی برده ام و در این همه سال- خدا را گواه می گیرم- کلمه ای از ایشان نشنیده ام که خود عامل به آن نباشند و بی شک رمز توفیق حاج امیدی در تدریس مؤثر درس دینی همین مطلب است. به اعتقاد حقیر؛معلم دینی برای موفقیت و تأثیر گزاری بیشتر باید علاوه بر علم و دانش و توانمندی تدریس روش مند،مؤید به توفیقات و الهامات و اشراق هایی از جانب خدا نیز باشد و استاد حاج امیدی از این دسته معلمان موفق درس دینی بودند. هرگز فراموش نمی کنم که در کلاس های درس؛این بزرگ مرد آنچنان مفاهیم دینی-به ویژه احکام- را با بیانی ساده و دلنشین تدریس می کردند که تصور سختی و غلظت در دین از ذهن دانش آموزان محو می شد. استاد حاج امیدی که خود با تلمذ در مکتب قرآن و اهل بیت(ع)؛حلاوت آموزه های دینی را چشیده اند،با بیانی ساده و صمیمی و بی تکلف- در عین حال روش مند- این شیرینی آسمانی را در قالب شرابی روحانی در جام دل دانش آموزانش می ریخت. اقدام (جبهه کتاب فسا) در جهت نکوداشت این استاد فرزانه را می ستایم؛متواضعانه دست این معلم الهی-که حق بزرگی بر حقیر دارد- را می بوسم و برای ایشان صحت و سلامت و طول عمر بابرکت آرزومندم. [ پنجشنبه 18 مهر 1392 ] [ 15:07 ] [ zolalehekmat ]
مگر می شود زندگی مرا در هم ریخته آفریده باشد ؛ خدای دانه های انار !!....
[ چهارشنبه 03 مهر 1392 ] [ 19:08 ] [ zolalehekmat ]
بی قرار
شهید عارف؛ شاعر، نقاش و دانشجوی پزشکی علی رضا فیروزی(تولد:فسا1343-شهادت: 1367 عملیات بیت المقدس) روح بزرگ علی رضا طاقت درنگ در این دنیای کوچک را نیافت و به کاروان یاران شهیدش پیوست.آنچه از سروده های او باقی مانده است نشان می دهد که آینده شعری او بسیار درخشان بود؛ اگر چه به زیباترین آینده ها رسید... علی رضا این مثنوی زیبا را برای شهید محمد جعفر شکرپور سروده است.
آن شب میان عاشقان شوری دگر بود از اتفاقی تازه قلب شب خبر بود
مرغان عاشق زین قفس پرواز کردند پرواز را تا بیکران آغاز کردند
از دخمه تاریک دنیا پر گرفتند راه دیار دوست را از سر گرفتند
رفتند تا اوج فلک،تا چشمه نور رفتند تا سینای عشق و وادی طور
رفتند آنجایی که کوی آشناییست آنجا که ماوای شهیدان خداییست
جایی که جان آرام گیرد نزد جانان آن جا که "عند ربهم" فرمود قرآن
این عاشقان را جز شهادت مرگ ننگ است در کامشان بی دوست ماندن چون شرنگ است
چون عشق را جز عشق تفسیری دگر نیست حلاج را جز دار تدبیری دگر نیست
این واژه در قاموس دل با خون قرین است این داستان آغاز و پایانش همین است
تدبیر این یاران عاشق نیز خون است زین حلقه هر کس بیم جان دارد برون است
پروای جان یعنی اسیر خویش بودن یعنی اسیر نفس بد اندیش بودن
پروانگان را هیچ پروایی زجان نیست سودای جانان چون بود،پروای جان نیست
پروانه کی پروایی از پر سوختن داشت گویی که از اول سر افروختن داشت
این جمع مشتاقی که بیم سر ندارند جز وصل یار اندیشه ای دیگر ندارند
در عشق بازی رشک مجنونند اینان آلاله های غرق در خونند اینان
این پاکبازان را چه باک از جان سپردن رندان بیدل را چه باک از زخم خوردن
با این سبک بالان بی پروا و بی باک با کاروان لاله های سینه صد چاک
با این سبک روحان از خود وا رهیده وارسته ای می رفت از دنیا بریده
وارسته ای،دلداده ای،جان بی شکیبی درد آشنایی،با تن آسایی غریبی
این عاشق از خویش رسته جعفرم بود این سینه و بازو شکسته جعفرم بود
این زخم کین بر سینه جعفر بود ،جعفر این عارف بی کینه جعفر بود جعفر
او سینه اش سینای موسای طلب بود هر دم دلش بهر طلب در تاب و تب بود
شوق شهادت در نگاهش موج می زد مرغ مهاجر بود و دل بر اوج می زد
می رفت و بر دل داشت شوق بی قراری آموخت یاران را طریق سربداری
شهید محمد جعفر شکرپور
[ جمعه 29 شهریور 1392 ] [ 17:51 ] [ zolalehekmat ]
...و تلک الایام نداولها بین الناس...(سوره ی آل عمران آیه 140)
...و این روزگار را (برای عبرت) میان مردم می گردانیم...
یاد باد آن روزگاران یاد باد...
پیری و جوانی چو شب و روز برآمد ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم (سعدی)
انگار همین دیروز بود.... [ پنجشنبه 28 شهریور 1392 ] [ 22:08 ] [ zolalehekmat ]
گل معراج(غزلی زیبا در مدح حضرت ختمی مرتبت "ص" از استاد جواد جعفری فسایی"سها")
گل معراج نام زيبــاي محـــمّد ،ز كفـــم صـــهبا بـرد عاشـــقم بر رخِ خـود كرد و، از این دنيا برد نه همين سوخت دل و ، ساخت مرا ذرّهي خاك برق طــوفان شـد و، خاكسـترِ من ، از جا برد تو مپنـدار، كه او ســاده به معشــوق رسيد ره ز جبــريل زد و، پـي بـه رهِ اقصــا بــرد مُصحَـفي كـز سـفرِ دوسـت، ره آوردش بود خطّ بطـلان مرا شســت و، همــه يكجــا برد آن يتيــمي كه فلــك ، مهــر پــدر بــرد از او لطــف حق گشـت و، قرار از همـهي دلها برد هیـچ نارفته به مكتب، سرِ خود، خـط ننوشت جــز ولايِ دل مــن ، كــز همگـان ، طغــرا برد هــر گلــی، تــا دمِ معــراج، لب بــام رسـد او سر از عــرش، بـرون بـرد و، سمن آرا برد من نه آسان به ولايش، دل و دیــن دادم زود رسـم عاشـق كُشي اش، این همه را يغما برد قطـره اي بــودم و، در جـوي فنا جايــم بود او صـدف بـــود و، مــرا تا به دل دريـا برد او نه بحـريست ،كه غـوّاص بر او يابد دست لؤلـویي بـــود، كه از جوهـــريان لالا بــرد پس «سها» ،در كشش دوست نه آن مجنوني مگــر آن روز، كه ایـــن نامـــه برِ ليـلا برد (با تشکر از استاد جعفری به خاطر اجابت خواهش حقیر نسبت به درج این غزل زیبا و برای من خاطره انگیز، در وبلاگشان و همکار فرهیخته ام جناب مهر پیما که عکس استاد را از وب ایشان گرفته ام)
[ پنجشنبه 28 شهریور 1392 ] [ 08:55 ] [ zolalehekmat ]
ترجمه منظوم نامه 3 نهج البلاغه از: استاد شهریار
27 شهریور ماه یاد روز غروب غمگنانه آفتاب شعر و ادب ایران زمین؛ مرحوم استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار) در سال 1367 می باشد. و چه شایسته و به جاست که این روز را (روز شعر و ادب ایران زمین) نامیده اند. یاد و نام و خاطره شهریار بزرگ تا ابد جاودانه باد. آنچه پیش رو دارید؛ ترجمه منظوم سومین نامه امیر بیان(ع) در نهج البلاغه- نامه اعتراض آمیزامام(ع) به شریح قاضی- است.(برای آشنایی بیشتر با این نامه رجوع کنید به: مجموعه مطالب "آقای رئیس جمهور..." در همین وبلاگ- خرداد 1392) : شریحی است قاضی معاصر به مولا ولی قاضی ریش و پشم است و شولا خیانت به خفیه، عبادت به کرنا خدا گوید اما ارادت به خرما برون مؤمن و متقی و موحد درون مشرک و سخت مرتد و ملحد به ظاهر طلای عیار و درستی ولی از بطون سکه قلب و سستی قضاوت به خبث و خیانت سرشته به خون شه کربلا خط نوشته سر خوان او رشوه چون منّ و سلوی چنانش بچسبد که بر مرده حلوا به هشتاد دینار وقت،از تجمل خریده یکی خانه چون دسته گل قباله نوشته ،شهودی گرفته ضمان درک را عهودی گرفته کلاهی همه شرعی و شسته رُفته ولیکن به هر بخیه ننگی نهفته طلب کرد او را علی شاه مردان نگاهی بدو کرد چون شیر غضبان: کجایی! که عمرت بپرِّد چو بادی در آن خانه آید غلاظٌ شدادی نه حجت پذیرد نه چندین گواهی به گورت کشاند بخواهی نخواهی گر این خانه جز از حلالت خریدی نخسبی که در غار افعی خزیدی برانداختی خانه دین و دنیا نه اینجا دگر خانه داری نه آنجا از این غبن فاحش جهانی بلرزد متاعی چنین خود به لعنت نیرزد نگاهش به انشای متن قباله که انشاد فرمود این سرمقاله به من کرده بودی گر این امر، تسلیم من این گونه می کردم این نسخه تنظیم: فروشنده : کوچنده از خانمانی خریدار : وا مانده از کاروانی مبیعش : نوانخانه ای سست بنیاد بنایی که خاکی است در معرض باد یکی منزل کاروانخواب چرکین که "برخیز" گوید به دنبال "بنشین" نه در وی صفایی نه با وی سروری چه دهلیز مرگی چه دالان گوری بود واقع این خانه درد و علت به شهر غرور از اقالیم غفلت وزان شهر در کوی بی تکیه گاهان خود آن کوی در برزن روسیاهان شمالاً : به مرداب آفات،محدود جنوباً : به مرگ و مکافات محدود به شرقیش: بیغوله نفس طامع به غربیش: شیطان که حدش به شارع به دیوار غربی است درب ورودش وزین در به شیطان سلام و درودش بها : در گذشتن ز عزّ و قناعت به هر سفله تعظیم و تکریم وطاعت ضَمان درک : عهده روزگاران نگونسازِ تاج از سر تاجداران فروشنده قصر فرعون و قیصر ستیزنده داریوش و سکندر ز پرویز گنجینه تاراج کرده ز شیرین جهیزیه حراج کرده گلاویز خنجرگدازان خونریز ستاننده جان تیمور و چنگیز به خاک افکن هر که تخم هوس کاشت به زعمی که حاصل به احفاد بگذاشت بلی عهده دار است ضامن که آخر کشد جمله در موقف هول محشر در آن دادگاه عظیم الهی عظیم است رسوایی و رو سیاهی گواهان محضر: خدا وانگهی عقل که در گوش جان قصه ها می کند نقل چه عقلی که بند علائق گسسته بت نفس اماره خود شکسته خدایا! چه قرآن ناطق امامی کلام الملوک ملوک الکلامِ
[ سهشنبه 26 شهریور 1392 ] [ 16:01 ] [ zolalehekmat ]
ای کعبه ی دلربای دل ها ؛ مشهد ای از تو رهی به عرش اعلا ؛ مشهد از عشق تو یا ضامن آهو هر روز با پای دل از فسا روم تا مشهد (سروده ی : محمد حسین تقوایی) [ سهشنبه 26 شهریور 1392 ] [ 14:50 ] [ zolalehekmat ]
نقص زنان! آیا زنان ناقص العقلند؟
خطبه 80 نهج البلاغه از بحث برانگیزترین خطبه های این مجموعه ارزشمند است.حسب نقل سید رضی؛امام(ع) این خطبه را پس از فراغت از جنگ جمل ایراد فرمودند و در آن با استخدام واژه (نقص) به بیان برخی از ویژگی های زنان می پردازند،که خود معرکه آراء صاحب نظران شده است. حضرت می فرمایند: معاشر الناس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول... (ای مردم! زنان از نظر ایمان؛بهره اقتصادی و موهبت عقل، کاستی هایی دارند...) آنگاه امام(ع) به بیان علت این نواقص می پردازند و برکناری آنان از نماز و روزه در ایام معذوریت را علت نقص ایمان؛ برابری شهادت دو زن با شهادت یک مرد را علت نقص عقل و نصف بودن ارثشان نسبت به مردان را علت نقص بهره آنها می دانند. وجود این مفاهیم در این خطبه بسیار جنجال برانگیز بوده به نحوی که برخی انتساب این کلام را به امام (ع) نفی کرده اند؛اما وجود آن در منابع قبل از زمان سید رضی این احتمال را منتفی می کند. اگرچه بحث (حقوق زن و مرد در اسلام) نیازمند مباحث گسترده ای می باشد – که شاید از حوصله فضای مجازی خارج باشد- اما به طور اختصار به بیان برخی پاسخ ها پیرامون شبهات وارد بر این خطبه می پردازیم. اعتقاد ما به (عدالت الهی) و نیز تصریح قرآن به این که در پیمودن راه کمال انسانی؛جنسیت مطرح نیست(ر.ک سوره نحل آیه ی 97)؛این نکته را روشن می سازد که قطعا منظور از (نقص) در این خطبه،(عیب و ایراد و کاستی) که با عدل الهی منافات داشته باشد نیست. شأن صدور این خطبه(جنگ جمل؛ که آتش افروز آن یک زن-عایشه- بود) ما را به این نکته رهنمون می شود که قطعا منظور امام(ع) تمام زنان نیستند؛ کما این که در آیات متعددی از قرآن شاهدیم که به مذمت (انسان) می پردازد و او را حریص و کم طاقت و بی تاب و بخیل معرفی می کند(ر.ک: سوره معارج آیات 19-21) یا انسان را (کفران کننده آشکار) می داند(ر.ک: زخرف 15)؛ و این همان انسانی است که به شهادت قرآن،خداوند تاج کرامت را فقط بر سر او نهاده است(ر.ک:اسری 70).بی شک انسان در طبیعتش؛ این صفات را ندارد بلکه ظاهر این است که این صفات انسان هایی است که تحت تربیت رهبران الهی قرار نگرفته اند و در میان هوس هایشان غوطه ورند.در میان زنان نیز افراد شایسته ای هستند که حتی الگوی بشریتند مانند حضرت زهرا و حضرت مریم (س) و...و به عکس زنان منحرفی هم هستند که سرچشمه بسیاری از نابسامانی های جامعه انسانی اند.(ر.ک: تحریم آیه 10). از سوی دیگر (نقص) همیشه (عیب) نیست؛و هیچ مخلوقی هم (کامل) نیست. و این دو جنس در کنار یکدیگر به تکمیل نواقص هم می پردازند. مردان نیز در (احساسات و عواطف) نسبت به زنان ؛ناقصند و در کنار آنها به کمال می رسند(ر.ک: روم آیه 21). از طرف دیگر کاستی های سه گانه مورد اشاره امام(ع) هر کدام دلایل خاصی دارند؛ که در نظام احسن کاملا به جا و ضروری هستند-که شرح آنها از حوصله این بحث خارج است-(ر.ک: شرح پیام امام آیة الله مکارم ج 3 ص 291) نهج البلاغه پژوه معاصر؛مرحوم دشتی نیز در ذیل این خطبه بیان کرد ه اند که (نقص) در این خطبه به معنای(تفاوت و اختلاف) است،کما این که واژه(تفاوت) نیز در آیه 3 سوره ملک(...ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت...در آفرینش خدای رحمان هیچ تفاوتی" =عیبی" نمی بینی) به معنای (نقص و عیب) است. روشن است که اگر در این آیه (تفاوت) را به معنای(اختلاف) بگیریم با حقیقت هستی در تضاد خواهد بود. از دیدگاه مرحوم دشتی امام(ع) می خواهد بفرماید که زن و مرد هر کدام جایگاه و روحیات مخصوص به خود دارند و جایگاه هر کدام باید حفظ گردد؛پس عایشه را که یک زن است سوار بر شتر فرمانده خود قرار ندهید که آتش جمل را برافروزد.
[ یکشنبه 24 شهریور 1392 ] [ 21:49 ] [ zolalehekmat ]
آشنایی با حکمت 130 نهج البلاغه
حکمت 130 نهج البلاغه از زیباترین و تأثیرگذارترین سخنان امیر بیان(ع) می باشد.امام (ع) وقتی از جنگ صفین برمی گشتند و به قبرستان پشت دروازه ی کوفه رسیدند؛رو به اهل قبور کرده و فرمودند: ای ساکنان خانه های وحشت! ای اهل محله های خالی و گورهای تاریک! ای خفتگان در خاک! ای اهل غربت! ای تنها ماندگان! ای وحشت زدگان! شما پیش از ما رفتید و ما در پی شما روانیم و به شما ملحق خواهیم شد. اما خانه هایتان؛ دیگران در آن سکونت گزیدند! اما همسرانتان؛ با دیگران ازدواج کردند! اما ثروت هایتان؛ میان دیگران تقسیم شد! این خبری است که ما داریم؛ حال شما چه خبر دارید؟ (آنگاه رو به اصحاب فرمودند:) بدانید که اگر اجازه ی سخن گفتن داشتند، شما را خبر می دادند که: خیر الزاد التقوی! بهترین توشه تقواست.
[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 15:44 ] [ zolalehekmat ]
|
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 | |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||