|
زلال حکمت | ||
|
ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک ما جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای قادری که خدایی را سزایی و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی...جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را از فضل و کرم خود آن ده که آن به...الهی عذر ما را بپذیر و بر عیب های ما مگیر...الهی فضل تو را کران نیست و شکر تو را زبان نیست...الهی اگر چه شب فراق تاریک است،دل خوش دارم که صبح وصال نزدیک است... ................................................. از : مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری
[ دوشنبه 13 آذر 1391 ] [ 19:33 ] [ محمدحسین تقوایی ]
دگر ز بعد عمو تشنه نیستم مادر برای اصغر بی شیر،شیر لازم نیست به روی دوش پدر می روم سوی میدان مگر به عرصه هیجا دلیر لازم نیست؟ برای کشتن من سوز تشنگی کافیست بگو به حرمله: نامرد...تیر لازم نیست.... ....................................... سروده : محمد حسین تقوایی [ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 21:23 ] [ محمدحسین تقوایی ]
2. زبان فاخری : فاخری اگر چه ادیبی است توانا و مسلط به دیوان های شاعران عرب و پارسی گوی؛ اما زبانش مثل روحش بی تکلف است و زبان مردم. مردمی بودن فاخری را از زبان بسیلری از معاشران و معاصرانش شنیده ایم. دکتر رستگار فسایی در مقدمه ای که بر کتاب مرات المحبوب مرحوم فاخری نوشته اند،از مجالس مردمی وی در بازار فسا سخن گفته اند و نیز فاخری را هم شریک شادی ها و غم های همشهریانش و هم زبان آنها در غم وشادی می داند. لذا زبان فاخری درسروده های عاشورایی وی ساده،بی تکلف،مردمی و تاثیرگذار است؛اگر چه به لحاظ تسلطش بر ادبیات قادر به استخدام واژه های دشوار و نا مانوس بوده است،اما کمتر از ای گونه واژه ها استفاده می کند.حتی در تضمین ها هم بسیار مراقب است که زبانش تحت تاثیر فضای شعر مورد نظر قرار نگیرد و همچنان ساده و روان بگوید: زینب برو به خیمه در بسترت تو جا کن یک خواب راحت امشب در دشت کربلا کن امشب رها حسینت خواهر تو با خدا کن رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک من خراب شبگرد مبتلا کن ...خواهر اگر تو امشب در کربلا بخفتی می دان که با اسیران فردا قرین و جفتی گفتم دگر نگویی کاین را به من نگفتی از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن ...ای فاخری نفهمد کس راز عشق ما را این مردمان نفهمند اسرار کربلا را این نغمه را رها کن بگذار این نوا را کور است فهم اکثر از مردمان خدا را کمتر برای آنها آیینه با صفا کن هنر بزرگ فاخری در حیطه ی زبان این است که کمتر اجازه میدهد،بی تکلفی و سادگی زبان او را از ظرافت های ادبی و باریک اندیشی های شاعرانه دور کند: باشد در این سر ما امشب هزار سودا امشب نمی شناسیم پا از سر و سر از پا بر ساحلی تو خواهر هاییم غرق دریا ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن در قصیده ی زیبایی به مطلع: بلبلان نوحه گر هان موقع کار شماست شد بهار نوحه و گل گریه و ماه عزاست که به مناسبت ورود ماه محرم سروده،اکثر شاعران آیینی متقدم و متاخر را به مرثیه سرایی فرا می خواند،در این قصیده مراعات پیرایه ها و ظرافت های ادبی،زبان مردمی فاخری را شاهد هستیم: ...هان بیا ای دعبل و آن نوحه تائیه ات می بخوان آن سان که گویی روضه خوانی رضاست هان بیا بحرالعلوم الله اکبر گوی و پس گوی ناذالحادث و پس الجلل کاندر عزاست............. هان بیا ای محتشم ای شاعر دلسوخته مرثیه هایت بخوان کافزون ز ده بند آن دو تاست هان بخوان باز این چه شورش هست کاندر عالم است باز این چه نوحه و ماتم چه آشوبی بپاست ...هان بخوان جن و ملک بر آدمی نوحه گرند چون عزای اشرف اولاد آدم حالیاست........... ...هان بیا عمان سامانی بکن نوحه گری چون که وقت ریختن از چشم، عمان بکاست هان بیا قاآنیا برخوان حبیبا نوحه ات کز خدا آمرزش و رحمت تو را روز جزاست هست قاآنی زمان گفتن: بارد چه؟ خون خود چه سان؟روز و شبان،که؟ دیده،وین بارش چراست ...فاخری جعفر کند دعوت ز همکاران خود دعوت او بهر شرکت اندرین ماتم سراست ادامه دارد...
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 20:45 ] [ محمدحسین تقوایی ]
عظم البلاء عظم البلاء قتل الحسین بکربلا العرش صار لقتل سبط محمد متزلزلا یوم القیامه جاء فی عاشور شهر محرم من قتل سیدناالحسین و تابعیه بکربلا راس الامام علی القناه یدار فی طرق الملاء والجسم منه مترب بدمائه مترملا اجر الدموع من العیون علی الحسین و صحبه نوحوا بماتم سیدالشهداء یا اهل الولا الفاخری رثی لمن بکت السماء لقتله قد ناح جعفر الحزین علی الحسین و اعولا
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 20:36 ] [ محمدحسین تقوایی ]
شد حسین عاشق،به که؟ عاشق به ذات کبریا شد پر زچه؟ازصیت عشق او همه ارض وسما شد چون که عاشق شد چه کرد او؟کشته در راه خدا شد هان به من برگو که قربانگاه او آیا کجا شد؟..... کربلا شد کربلا شد کربلا شد کربلا شد ............................................................... فاخری تنها راوی مصیبت های عاشورا نیست،بلکه زبان (عرفان و حماسه) عاشورا نیز هست. هنر فاخری در تلفیق این سه چهره ی عاشوراست؛ترکیب عرفان و حماسه و مصیبت. کمتر شاعری را سراغ داریم که در یک سروده این سه عنصر مهم عاشورا را هم زمان به تصویر بکشد.در نوحه ای که مطلع آن چنین است: برو زینب که من قلبی به عشق حق عجین دارم حقیقت هست معشوقم،من این آیین و دین دارم این تلفیق زیبا را مشاهده می کنیم: ...گهی بر نیزه بینی زینبا این راس انور را گهی آغشته می بینی به خون این جسم و پیکر را ببین آنگه که بشنیدی ز حق الله اکبر را گهی خورشید را مانم گهی دریای گوهر را..... درون دل فلک دارم برون دل زمین دارم گل باغ علی هستم بدادست آب زهرایم کشم سر بر فلک اکنون ، ببین رفتن به بالایم اگر چه تشنه می باشم ولیکن غرق دریایم چرا پژمرده باشم من که بشکفته است اعضایم چرا وامانده باشم من براقی زیر زین دارم ...سرم باشد فراز نیزه در ویرانه ها گردم به شهر و کوی و اندر مجلس بیگانه ها گردم به بزم باده و در محفل پیمانه ها گردم شعاع آفتابم من اگر در خانه ها گردم... عقیق و زر و یاقوتم ولادت زآب و طین دارم ...به دفتر فاخری این عشق و این سودا نمی گنجد به الفاظ و عبارت ها چنین معنا نمی گنجد به ظرف و کوزه هرگز آب دریاها نمی گنجد به عالم هان کتاب عاشقی ما نمی گنجد چه دانی آن خط عشقی که بر لوح جبین دارم ادامه دارد...
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 19:22 ] [ محمدحسین تقوایی ]
شب هشتم؛ شب علی اکبر می شود دل چه آسمانی تر کربلا را به اشتباه انداخت همه گفتند: وای.....پیغمبر او به میدان و در دل ارباب بود برپا قیامتی دیگر... مثل حیدر چو شیر میجنگید بر زمین ریخت دست و پا وسر کاش باشد دروغ این مقتل حمله ور شد بر او هزار نفر این مدینه است،این حضورعدوست این صدای شکستن پهلوست! ....................... سروده : محمد حسین تقوایی
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 18:50 ] [ محمدحسین تقوایی ]
1-نگاه خاص فاخری به نهضت عاشورا: بی تردید،خمیر مایه ی شعر عاشورایی،نگاه شاعر به این حادثه بزرگ است.هر چه نگاه شاعر به نهضت عاشورا ژرف تر و جامع تر باشد،قطعا شعر وی نیز رساتر،عمیق ترو تاثیر گذارتر خواهدبود. می توان گفت که فاخری از بیشتر شاعران آیینی گذشته مانند محتشم کاشانی،مقبل،وصال شیرازی،قاآنی و عمان سامانی تاثیر پذیرفته است،حتی گاهی تعبیرات نه چندان مناسب شعر عاشورایی را از آنها وام گرفته و در سروده هایش انعکاس یافته است،مانند چرخ و فلک را مسئول شهادت امام حسین دانستن،که استاد شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی آن را مورد نقد قرار داده است: دراین جهان ای فلک چه شور انگیختی جه پرده ای پر زخون به عالم آویختی خیانتی بس بزرگ تو آسمان کرده ای گمان مکن کوچکش که بد گمان کرده ای الا تو طوفان خون در این جهان کرده ای حسین و یاران وی بکشتی ای چرخ دون... گاهی نیز متاسفانه فاخری به بعضی از تحریفات در نوحه هایش دامن زده است: تو مرو به سوی میدان که علی اکبری تو به جمال و نطق وسیرت همه چون پیمبری تو تو میار نام رفتن که زجا کند دلم را تو مرو ز پیش چشمم به خدا که دلبری تو... البته در جایی دیگر به اصلاح آن پرداخته است: ...حسین گفتا برو بابا بزن جام شهادت را بگفت اکبر زنم این جام و جانم زنده تر گردد اما سیری اجمالی در سروده های عاشورایی فاخری ما را با نگاه خاص او به این حادثه آشنا میکند. فاخری بر خلاف برخی از شاعران عاشورایی –حتی آنها که بر وی تاثیر گذاشته اند – به واقعه عاشورا فقط از دید "مصیبت و عزا " نمی نگرد، فاخری نیز مانند شهید مطهری بر این باور است که صفحه "مصیبت " یکی از صفحات عاشوراست؛ وی علاوه بر این زاویه از دو زاویه ی دیگر نیز به عاشورا مینگرد: حماسه و عرفان: ...حسین بن علی کارش نباشد شوخی و بازی به بازی کار مرد نر ندارد هیچ دمسازی بود او افسر ارشد مرامش هست سربازی به شمشیر و به خنجر او کتد پیوسته دمسازی به تیر و یا کمان گوید همی راز نهانی را ........................ ...کربلا هست بیابان فنا گشتن ما آن فنایی که بقا هست بقا هست بقا پاکبازانه بکردیم هنه چیز فدا عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا نرود، در حرم دل نشود خاص الخاص ........................... ...اکبر و اصغر من کشته شد و کردم ذوق جان نهادم به میان شمع صفت از سر شوق هم ابوالفضل به میدان فدا دادم سوق تیر گفتم که ببارد به من ازتحت و زفوق کردم ایثار تن خویش ز روی اخلاص ............................. ...ادامه دارد.
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 09:19 ] [ محمدحسین تقوایی ]
به صفای غم تو سینه سینا داریم دل بشکسته و پردرد و شکیبا داریم به هوای رخ لیلای سفر کرده ی دل در دل دشت جنون منزل و ماوا داریم ریزه خوار کرم ساقی بزم عشقیم که به سر افسر سلطانی دنیا ذاریم آنچه خوبان همه دارند نداریم ولی سینه ای سوخته با وسعت دریا داریم همه غرق کرم کوثر آل اللهیم چه نیازی به می و کوثر و طوبی داریم؟ شیعه ی درد و گرفتار غم غیبت یار چشم بر جمعه و بر کعبه دلها داریم چشم نمناک و دل منتظر و دست دعا این همه از مدد حضرت زهرا داریم ........................................... سروده:محمد حسین تقوایی
[ شنبه 11 آذر 1391 ] [ 08:51 ] [ محمدحسین تقوایی ]
بشنو راز حسینی که بپا ماتم از اوست راز او آنکه همه چیز ز بیش و کم ازوست گوبیاید به سرم آنچه که خوش مقدم ازوست به جهان خرم ازآنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست ...گو که از دوست همی نیزه و خنجر بارد داغ صد اکبر و اصغر به دلم بگذارد من حسینم به سرم هر چه که خواهد آرد غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست ...گر مرا پر بشود ساغر و پیمانه عمر من حسینم بزنم نار به کاشانه عمر "فاخری" عاشق مرگم نه که دیوانه عمر "سعدیا" سیل فنا گر بکند خانه عمر دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست مرحوم حجه الاسلام شیخ محمد جعفر فاخری فسایی(1290-1349ه.ش) را به حق میتوان فخر شاعران آیینی و اسوه حسنه مدیحه سرایان اهل بیت(ع)نامید.طبع روان،اندیشه والا،ذهن نقاد،تسلط بر دیوان های شاعران عرب و پارسی گوی،آشنایی با قرآن و حدیث و تسلط بر فنون شعر وشاعری فاخری را شاعری جاودانه ساخته است.اگر چه وی در تمام قالبها و موضوعات شعری طبع آزمایی کرده است،اما بی شک رمز ماندگاری فاخری آثار گرانبها و ارزشمندی است که در حوزه شعر آیینی به ویژه شعر عاشورایی از خود به یادگار گذاشته است. تا یکی دو دهه پیش عمده نوحه ها و مرثیه هایی که از حنجره ی مداحان و نوحه سرایان فسایی به گوش میرسید،عموما از سروده های مرحوم فاخری بود،اما افسوس که این شخصیت-به تعبیر دکتر رستگار فسایی-"بزرگ و ناشناخته"،امروز برای بسیاری از فسایی ها به ویژه مداحان اهل بیت(ع) همچنان ناشناخته مانده است.چاپ و نشر اثر تفسیری منظوم وی با نام "مرات المحبوب" یا "آیینه یوسفی" در سال 1364 به کوشش مرحوم سید محمد صادق رفیعی و همت جمعی از ارادتمندان وی و نیز معرفی فاخری در کتاب "پلکان های نقره ای" اثر ارزشمند استاد جواد جعفری فسایی(سها) نیز تاکنون نتوانسته غبار گمنامی را از چهره این شخصیت بزرگ بزداید. رمز توفیق مرحوم فاخری در خلق سروده های آیینی به ویژه عاشورایی های ماندگار را در سه چیز می توان بیان کرد: 1-نگاه خاص و متفاوت فاخری به نهضت عاشورا 2-زبان ویژه فاخری 3-تسلط وی بر ادبیات فارسی و عربی
[ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 21:21 ] [ محمدحسین تقوایی ]
تا که بر دامن او دست تولا زده ایم رهی از دل به سوی عالم بالا زده ایم به هوای رخ او مست می "لا"شده ایم گام در مرتبه ی قدسی "الا" زده ایم تا ببینیم رخ هشت و چهار ازلی خیمه در صحن جنون بهر تماشا زده ایم تا دل غم زده بیت الحرم یار شود پای تاسر دل و دل نیز به دریا زده ایم جان ما را به شرار غمش افروخته اند زین شرر شعله به آفاق سراپا زده ایم نرگس مست تو دیدیم در آیینه ی دل طعنه بر دلبری نرگس لیلا زده ایم تا برآید ز پس پرده ز باران دو چشم آب بر خاک ره یوسف زهرا زده ایم ................................ سروده:محمد حسین تقوایی [ جمعه 10 آذر 1391 ] [ 11:46 ] [ محمدحسین تقوایی ]
|
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 | |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||