|
زلال حکمت | |||||||||||
|
سخنان اموزنده از شیخ رجبعلی خیاط :
[ دوشنبه 18 شهریور 1392 ] [ 21:58 ] [ محمدحسین تقوایی ]
پیر فرزانه
نام و یاد دانشمند فرهیخته،نویسنده پر تلاش،مفسر قرآن و نهج البلاغه،خادم مخلص مکتب امام صادق(ع)و چهره خدمتگزار مرحوم رفیعی برای تمام شهروندان فسایی آشنا و همراه با خاطرات شیرین است. مرحوم استاد سید محمد صادق رفیعی در هفدهم شهریور ماه 1303در روستای دستجه(واقع در پنج کیلومتری شهرستان فسا) پا به عرصه وجود گذاشت. در پنج سالگی،مادرش وی را به مکتب خانه زن مرحوم ملا محمد حسن سپرد و سپس با حضور در مکتب خانه مرحوم میرزا داوود فنایی به تکمیل آموخته های خویش در زمینه روخوانی قرآن،حافظ،گلستان سعدی،خط و حساب پرداخت. مرحوم رفیعی در زندگی نامه خود نوشت خویش از میرزا داوود فنایی به خیر و نیکی فراوان یاد می کند و ایشان را در زمینه معنوی اهل تهجد و در زمینه علم و تدریس مبرز معرفی می نماید. مرحوم رفیعی در هفت سالگی به فسا آمد و در دبستان دولتی شماره 7 فسا به ادامه تحصیل همت گماشت و دوره دبیرستان را در دبیرستان روزبهان فسا سپری کرد و آنگاه در شیراز به مدرک ششم متوسطه دست یافت. مرحوم رفیعی از همان کودکی و به نوشته خودشان تحت تاثیر پدر که خود شاعر و عالم بود و با شعر و ادب آشنا و شب های دوشنبه با حضور برخی از باسوادان دستجه به شاهنامه خوانی می پرداخت؛علاقمند به شعر و ادب و صاحب قلم گردید. سفر مرحوم رفیعی به تهران-که به واسطه تحصیل در دانشگاه نظامی و شغل ایشان بود- زمینه آشنایی او را با بزرگانی چون مرحوم علامه طباطبایی،علامه جعفری،شهید مطهری،مرحوم الهی قمشه ای،دکتر علی شریعتمداری و... فراهم ساخت. مرحوم علامه جعفری بارها برای دیدار با مرحوم رفیعی به فسا مسافرت می کرد. پس از بازگشت به فسا و احساس نیاز شدید به نشر معارف الهی؛اقدام به تاسیس مؤسسه دینی فسا(کتابخانه امام جعفر صادق"ع") نمود و با راه اندازی جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه به ترویج فرهنگ غنی اسلامی پرداخت. تأسیس مکتب فاطمیه(حوزه علمیه خواهران)؛ تأسیس و ریاست دانشگاه آزاد اسلامی فسا،برگزاری کنگره سراسری شعر ایران در فسا(1365)،برگزاری سمینار بزرگ حضرت علی بن ابی طالب(ع) و ... از دیگر فعالیت های این چهره برجسته علمی و فرهنگی می باشد. در سال 1364 اثر تفسیری منظوم مرحوم فاخری فسایی (مرأت المحبوب) را جمع آوری و منتشر ساخت.
(ندای ادب)،(ندای قرآن یا شاهراه بهشت) و (اوج ایمان و شکوه خردمندی؛شرح حکمت 289 نهج البلاغه) از دیگر آثار منتشر شده مرحوم رفیعی است. هرگز فراموش نمی کنم که وقتی از موضوع رساله حقیر که پیرامون نهج البلاغه بود؛آگاه شد چقدر نگارنده را مورد تشویق قرار داد و علی رغم کهولت سن و کسالت در جلسه دفاع از رساله حاضر شد و چند کلامی پیرامون عظمت امیر مؤمنان(ع) و نهج البلاغه افاضه فرمود.
روح بلند این دانشمند فرهیخته و سالک الی الله در تاریخ دوشنبه بیستم خردادماه 1387در جوار رحمت حضرت دوست آرام یافت و در دانشگاه آزاد اسلامی فسا به خاک سپرده شد. غزل زیبای زیر از اوست: چکید اشک ز چشمم، ز گل گلاب چکید و یا که ژاله سیمین بر آفتاب چکید خم است قلب حزینش،دو چشم ساغر می ز خم به ساغر می رشحه شراب چکید عروس اشک که در هفت پرده پنهان بود ببین که پرده گشا گشته بی حجاب چکید ...ز اشک دامن پاکش ستاره باران شد که بس ستاره هم از روی آفتاب چکید اگر به تربت(صادق) قدم نهی ای دوست بریز اشک و بگو در ره ثواب چکید. با تشکر از پایگاه خبری-تحلیلی فسا(سلام فسا) به خاطر انتشار این نوشتار [ دوشنبه 11 شهریور 1392 ] [ 10:07 ] [ محمدحسین تقوایی ]
با تشکر از پایگاه خبری-تحلیلی فسا(سلام فسا) به خاطر انتشار این نوشتار [ یکشنبه 10 شهریور 1392 ] [ 15:41 ] [ محمدحسین تقوایی ]
سروده ای زیبا از استاد علی اکبر لطیفیان
آفریدند آفرینش را برای پنج تن پس همه هستند خلق ماجرای پنج تن مثل جبرائیل،من تا عرش بالا می روم آن زمان هایی که می افتم به پای پنج تن نذر اهل بیت(ع)؛ اهل بیت باید ذبح کرد بچه های ما فدای بچه های پنج تن استجابت در قسم دادن به نام فاطمه است پس بدون او نمی گیرد دعای پنج تن فاطمه در عین وحدت،گاه کثرت می شود می رسد از جانب یک تن صدای پنج تن یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت لاجرم تکثیر شد در جای جای پنج تن هم رضای پنج تن باشد رضای فاطمه هم رضای فاطمه باشد رضای پنج تن ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دو ایم: یا غلام پنج تن یا که گدای پنج تن
[ جمعه 08 شهریور 1392 ] [ 06:37 ] [ محمدحسین تقوایی ]
آشنایی با قصیده ای زیبا از استاد سخن سعدی
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را پروردگار خلق و خداوند کبریا... این بیت مطلع یکی از قصیده های پر مغز و دلنشین حضرت سعدی است.این قصیده را در (کلیات سعدی)به تصحیح مرحوم محمد علی فروغی در بخش (مواعظ) و اولین قصیده فارسی می توانید مشاهده فرمایید. ابیات آغازین این قصیده ی زیبا در بر دارنده ی معارف ژرف توحیدی و تمام آن برگرفته از قرآن است: دادار غیب دان و نگهدار آسمان رزاق بنده پرور و خلاق رهنما اقرار می کند دو جهان بر یگانگیش یکتا و پشت عالمیان بر درش دوتا گوهر ز سنگ خاره کند لؤلؤ از صدف فرزند آدم از گِل و برگ گُل از گیا سبحان من یمیت و یحیی و لا اله الا هوالذی خلق الارض و السما ...دریای لطف اوست وگرنه سحاب کیست تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا؟ انشأتنا بلطفک یا صانع الوجود فاغفرلنا بفضلک یا سامع الدعا ارباب شوق در طلبت بی دلند و هوش اصحاب فهم در صفتت بی سرند و پا ...شاهان بر آستان جلالت نهاده سر گردن کشان مطاوع و کیخسروان گدا... سعدی سپس در ادامه این قصیده ی غراء؛ با این در آمد زیبا به مدح سرور کائنات حضرت محمد مصطفی-علیه افضل السلام و الصلوات- می پردازد: چندین هزار سکه پیغمبری زدند اول به نام آدم و آخر به مصطفی یکی از زیباترین نوآوری های استاد سخن؛در مدح پیامبر اکرم(ص) در این ابیات است که به تفسیر عرفانی آیه ی شریفه ی(اذا الشمس کورت) می پردازد: دانی که در بیان اذا الشمس کورت معنی چه گفته اند بزرگان پارسا؟ یعنی وجود خواجه سر از خاک بر کند خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا... آنگاه سعدی سخن را با مدح خلفاء راشدین ادامه می دهد. نکته ی قابل توجه این که مقایسه ی مدح امیر المؤمنین(ع) با سه خلیفه دیگر ما را به نتیجه ی مهمی می رساند و آن این که هم در تعداد ابیات و هم در محتوای مدح؛ ستایشگری سعدی از امیر مؤمنان جایگاه ویژه ای یافته است: کس را چه زور و زهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته (هل اتی) زور آزمای قلعه خیبر که بند او در یکدگر شکست به بازوی لا فتی مردی که در مصاف زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا دیباچه مروت و سلطان معرفت لشگرکش فتوت و سردار اتقیا فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی... بیت اخیر نشانگر این است که سعدی هم به مقام عصمت اهل بیت(ع) به ویژه امیرالمؤمنین معتقد بوده و هم مسأله (شفاعت) را پذیرفته است و این بر خلاف اعتقاد اهل سنت است: یا رب به نسل طاهر اولاد فاطمه یا رب به خون پاک شهیدان کربلا... آنگاه کلام سعدی بزرگ تا آخر این قصیده؛ مناجات با حضرت رب الارباب است، مناجاتی زیبا و برآمده از سینه ای سرشار از معرفت: ...یا رب خلاف امر تو بسیار کرده ایم وامید بسته بر کرمت عفو ما مضی یا رب به لطف خویش گناهان ما بپوش روزی که رازها فتد از پرده برملا همواره از تو لطف و خداوندی آمده است وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا ...ما را تو دست گیر و حوالت مکن به کس الا الیک حاجت درماندگان فلا ...کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود ما در خور تو هیچ نکردیم ربنا سهل است اگر به چشم عنایت نظر کنی اصلاح قلب را چه محل پیش کیمیا ...کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست آن بی بصر بود که کند تکیه بر عصا... از ویژگی های مهم این قصیده که آن را در ردیف سروده های ماندگار سعدی قرار داده است؛ ارتباط ژرف این قصیده با کلام وحی است. انشاالله در آینده به برخی از اشارات قرآنی سعدی در این قصیده خواهم پرداخت. مطالعه این قصیده زیبای استاد سخن؛سعدی بزرگ را به همه دوستان فرهیخته ام توصیه می کنم. [ سهشنبه 05 شهریور 1392 ] [ 09:06 ] [ محمدحسین تقوایی ]
بهشت قرب... وقتی که رأفت تو فراگیر می شود آلوده در حریم تو تطهیر می شود دیوانه می شود دل و زنجیر می شود عمری به پای سفره نمک گیر می شود افتاده باز مرغ دل من به دامتان این ذره راه یافت به این بار عامتان ........... هر قامتی که قامت دلجو نمی شود هر یوسفی که یوسف مه رو نمی شود هر چهره ای که عکس هوالهو نمی شود (هر پادشه که ضامن آهو نمی شود) اینجا به روی بال ملک پا گذاشتیم دل را در آستان شما جا گذاشتیم ............. دل را ز قید و بند غم آزاد می کنی؟ با یک اشاره ات دلم آباد می کنی؟ در گوشه دلم حرم ایجاد می کنی؟ من را دخیل پنجره فولاد می کنی؟ آقا! بهشت قرب تو را کم نمی دهم پای ضریح را به دو عالم نمی دهم ........... مهمان آستان تو در شهر مشهدم آقای من! اگر چه گنه کارم و بدم اما بدون دعوتت اینجا نیامدم حاشا به لطف و رأفت تو گر کنی ردم از کوثر ولایت تو مست می شوم پای ضریح ناز تو پابست می شوم ........... شمس الشموس! ضامن آهو! اباالحسن! بر آستان لطف تو چشم امید من یک بار هم کرم کن و من را صدا بزن یادم بده در آتش عشق تو سوختن این جذبه های شوق مرا تا کجا کشد؟ سلطان که دیده غیر تو ناز گدا کشد؟ ............ آقای من! به غیر توأم کس حبیب نیست بیمار عشق هستم و جز تو طبیب نیست می خوانمت؛ که غیر تو نعم المجیب نیست گویند تو غریبی و گویم غریب نیست؛ غربت کجا و این حرم و بارگاه تو؟ این سیل زائران که همه خاک راه تو؟ ........... آقا! دوباره در حرم و آستانتان مهلت نمی دهد به من این اشک بی امان مرغ دلم ز مشهد آقای مهربان پر زد دوباره سوی حرم های بی نشان با پای دل؛ به چشم تر و سوز سینه ام پای ضریح ناز تو؛ اما مدینه ام ............ مظلوم تر ز فاطمه!آقای بی حرم! ای آستان رحمت و ای قبله کرم آورده پیش تو کرم و لطف و جود؛ کم من روضه خوان غربت و بی تابی توأم گفتی غمی چو ماتم و سوز حسین نیست روزی به روزگار چو روز حسین نیست .............. در عرش و فرش زلزله و انقلاب شد خنجر به دست آمد و در اضطراب شد وارد به قتلگاه به هول و شتاب شد " والشمر جالسٌ..." دل زینب کباب شد با روضه های حضرت ارباب بی کفن پای ضریح ناز توأم یا ابا الحسن! ........................................... سروده ی : محمد حسین تقوایی (مشهد مقدس مرداد 92) (با تشکر از سایت "باشگاه شعر آیینی" به خاطر انتشار این شعر )
[ یکشنبه 27 مرداد 1392 ] [ 15:59 ] [ محمدحسین تقوایی ]
نبرد من؛ داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ
برگرفته از کتاب “Even Angels Ask (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ. برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی
داستانی که می خوانید، داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه است. وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی ملحد می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.
دکتر جفری لانگ تاکنون چند کتاب درباره ی تجربه ایمان خود نوشته که از این میان می توان به کتاب «نبرد برای ایمان» و «حتی فرشتگان نیز می پرسند» اشاره کرد.
روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.
ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…
پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟
ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.
آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…
از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.
آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.
ساعت نزدیک به نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…
داخل دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم بر روی سنگ روشویی گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.
دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!
وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند۱…
وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم طوری که لاله ی گوشم را لمس کردم .۲ بعد با صدایی پایین الله اکبر گفتم.
امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.
ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟
نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…
یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم: الله اکبر.
با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!
پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.
احساس خجالت کردم… چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.
در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم: سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.
در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم… به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…
احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.
بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.
انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!
شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم کمکم کن…
نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم: سبحان ربی الأعلی…
الله اکبر… این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.
الله اکبر… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.
الله اکبر… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.
سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.
در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.
در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دور آمدم… هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم.
و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.
موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.
چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.
گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.
سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.
این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم ار ترس و خشم را به بیرون می ریزد.
در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست.۳
مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.
وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.
اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.
قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:
«خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم!»
[ چهارشنبه 09 مرداد 1392 ] [ 23:14 ] [ ]
"یاد بگیریم به شعائر الهی احترام بگذاریم"
امروز22 رمضان 2013 است ،اتفاق جالبی افتاد حیفم آمد برایتان ننویسم: "مگر آلان رمضان نیست؟" صاحبخانه ما مسیحی است تا آنجا که ما نسبت به ایشان شناخت پیدا کرده ایم انسان بافرهنگ و فهمیده ای است ،برعکس اسپانیایی ها که انگلیسی بلد نیستند ایشان انگلیسی می داند به همین جهت ما راحت تر با هم ارتباط برقرار می کنیم .بسیار به ایران و فرهنگ ایرانی و اسلامی علاقه مند شده است وچون شغلش گردشگری است قصد دارد حتما به ایران سفر کند . امروز با هم قرار داشتیم .ایشان مدتی هم در سفر بود قصد داشت ما را ببیند در ضمن درباره قرار داد جدید آب و گاز با هم صحبت کنیم . معمولا وقتی به ما سر می زند ما از ایشان" ایرانی" پذیرایی می کنیم با هر چه که در منزل باشد ،پسته ،چای ،نبات و.... که بسیار هم مورد پسندشان واقع می شود. امروز هوا گرم بود رأس ساعت 6عصر که قرارمان بود زنگ در را زد. سلام احوالپرسی کردیم و خوش آمد گفتیم و ایشان را به داخل دعوت کردیم ،دعوت ما را رد نمی کند ،داخل شد. کمی با الینا شوخی وصحبت کرد و ما هم تعدادی نامه مربوط به ایشان را که در صندوق پستی گذاشته بودند تحویلشان دادیم ،درباره قرارداد جدید صحبت کردیم وقرارهای آینده را گذاشتیم . ایشان با الینا سرگرم شد ومن به آشپزخانه رفتم تا چیزی برای پذیرایی بیاورم .خانم زحمت کشیده بودند و شربت خاکشیر درست کرده بودند ،با سینی شربت وآب میوه وارد پذیرایی شدم به محض اینکه مرا دید گفت: "مگر آلان رمضان نیست؟" خیلی تعجب کردم ،آخر مسلمانان در مادرید آن تعداد نیستند که شهروندان از شعائر و آداب دینی آنها با خبر باشند شاید فقط مسلمانان را با حجابشان بشناسند. گفتم :بله . گفت: وشما روزه هستید ؟ باز هم جواب دادم :بله ما روزه هستیم. گفت: پس من چیزی نمی خورم .چون شما روزه دارید!!! و نخورد. گفتیم مشکلی نیست .خلاصه با اصرار ما کمی از شربت خاکشیر "آن هم چون برایش جدید بود"نوشید ولی چند بار از ما معذرت خواهی کرد که در مقابل شما که روزه دارید من نباید چیزی بخورم. "به عقاید یکدیگر و به شعائر الهی احترام بگذاریم" [ چهارشنبه 09 مرداد 1392 ] [ 21:39 ] [ ]
حافظ و قرآن ( سیری در اشارات قرآنی حافظ)
ان الذین امنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم الرحمن وداً (مریم 96) کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند؛ به زودی (خدای) رحمان برای آنان محبتی (در دل ها) قرار می دهد. برآستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد (تصویر مربوط به آرامگاه حافظ در زمان ناصرالدین شاه می باشد.)
[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 16:23 ] [ محمدحسین تقوایی ]
تصویری قدیمی از بقعه متبرکه حضرت امام زاده حسن(ع) شهرستان فسا
حضرت امام زاده حسن(ع) از نوادگان حضرت امام موسی کاظم(ع) و مدفون در شهرستان فسا در محله ای به نام فیروزادمرد می باشد. شهیدان والا مقام شهرستان فسا در جوار این بزرگوار آرمیده اند.
نمایی از وضعیت فعلی امام زاده حسن(ع)
[ جمعه 28 تیر 1392 ] [ 14:13 ] [ محمدحسین تقوایی ]
|
فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391 بهمن 1391 دی 1391 آذر 1391 آبان 1391 | ||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||